وب سایت شخصی محمد برزین

جایی که حالم را خوب میکند روضه است و چیزی که حالم را خوب نگه میدارد کتاب

مخروبه های ذهن ما


یه سری چیزا هست که خیلی تو مغزت نگهش داری جز پوسیدگی و خرابی چیزی رو به همراه نداره . ما آدما گاهی وقتها اینجوری میشیم از طرفی میریم دو تا کلمه مطلب حفظ کنیم و یاد بگیریم میگیم مغزمون جا نداره اما عوضش برخی اوقات کلمه ای رو سالیان سال در ذهنمون نگه میداریم به امید روزی که بشه ازش استفاده کنیم . 


به عکس دوم نگاه کنید ! 

حکایت بایگانی مغر ما آدماست . (البته سیستم مغز خیلی مرتبه) یه حرف یه تصویر یه بدی یه کوچیک شدن رو مدتها در حافظه مون نگه میداریم و میذاریم خاک بخوره و همه جا باخومون دورش میدیم و سختی حملش رو تحمل میکنیم . 


پیاده روی اربعین رفتید  ؟ 

میگن هر چی بار با خودت کمتر ببری راحت تری ! 

میخواستم مرگ رو مثال بزنم گفتم خب کسی نمرده که تجربه بار سبک رو داشته باشه . 



هر چه ذهن انسان کمتر موارد اینگونه رو داشته باشه راحتتر زندگی میکنیم . 

میخوای نگه دار که رفیقت بیست سال پیش یه اخمی بهت کرد اما این نگه داشتن مثه یه سیب خراب توی جعبه سیب های سالم اون افکار خوب و پسندیده و خاطرات شیرین رو هم به گند میکشه و فاسد میکنه . 


خودت میدونی !!!



ببخشید مطالب خیلی سطح پایین هست . زمان امتحانات خیلی نمیتونم روی نوشتن تمرکز کنم . 

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • محمد برزین
    • دوشنبه ۲۴ دی ۹۷

    دنیا بدون مانع خنده داره



    میشه به اتفاقات از زاویه های مختلف نگاه کرد . میشه دوربین نگاهت رو طوری تنظیم کنی که روی چیزایی که دوست داری فوکوس کنه و چیزایی که دوست نداری رو تار کنه . آره عزیزم به خودت بستگی داره و نوع انتخابت ...


    میتونی بخندی و رد بشی و میتونی درگیر بشی و زخم بخوری . کلا اگر به این بازی که خدا راه انداخته به چشم بازی نگاه کنی هر اتفاقات رو تمرینی میبینه برای قوی شدنت . 


    یه مثال می زنم 

    یه دونده دو با مانع رو مد نظر بگیرید . خب طبیعت این ورزش بودن مانع هست و اگر موانع نباشن اسمش میشه دوی خالی یا بدو بدو . اما موانعی رو در مسیرقرار دادند که یه مقدار سختی رو به همراه داره . اما موانع متناسب با اون ورزش ساخته شده و یه دیوار 5 متری نذاشتن که هر کسی کارش نباشه و طوری طراحی شده که شما بتونی هر چند با برهم خوردن تعادل ردش کنی . 


    رد کردن با قدرت موانع نشانه قدرت شماست و از همه مهمتر قدرت ذهن شما در کوچک شمردن مانع . هر چی مانع رو کوچکتر ببینی راحتتر ازش عبور میکنی و هر چه ذهن قوی تری داشته باشی و مانع رو جزیی از بازی ببینی ادامه مسیر برات راحتتر میشه . 


    دو تا نکته : نوع نگاه به مسائل ، طبیعی بودن و الزام وجود مشکلات 


  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • محمد برزین
    • دوشنبه ۲۴ دی ۹۷

    نوکت را بزن


    نوکت را بزن! 

    تعریفی از سازمانها و مجموعه هایی که به صورت جزیره ای کار میکنند (organization)


    هر کسی به کار خودش مشغول است و خارج از شرح وظایف مانند نو عروسان دست به سیاه و سفید هم نمیزند.


    هر کسی کار خودش را میبیند و تاثیر مشاغل بر هم را تشخیص نمیدهد   


    سازمان تعامل را نمی فهمد و هنوز به صورت هرمی مشغول فعالیت است و این میشود که ...


    در عصر یکپارچگی و هماهنگیِ سازمانی هنوز شاهد تک رَوی هایی هستیم که ماحصل آن عقب ماندگیست . 



     


     

  • ۱ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • محمد برزین
    • شنبه ۲۲ دی ۹۷

    قانون متمایز کننده


    فرقی نمیکند که بزرگترین شخص در این عالم باشی یا کوچکترین دیده شده، معروف یا ناشناخته، تنها باشی یا عضوی از مجموعه ای بزرگ، از هر جغرافیا و فرهنگ و سنتی که هستی باید به این قانون پایبند باشی . 


    قانونی که تبعیت از آن رشدی به همراه خواهد داشت و شما را مطمئناً از بقیه متمایز خواهد کرد . قانونی محکمتر از قانون اول و دوم و سوم و چندم نیوتن که هر کس به جایی رسیده حتما از برکات این قانون بهره برده است . 


    مقدمه ای کوتاه برای معرفی این قانون ظلمی است بزرگ، اما خودم صبر و طاقت معطل ماندن را ندارم ...


    روزی به فرزندش فرمود : 

    تو را و تمام فرزندان و خاندانم را وصیت میکنم ...


    همه غرق در سکوت بودند

    چه چیزی است که باید نسل در نسل به آن عمل نمایند و چه فایده ای در آن نهفته که قرن ها و نسل ها می توانند ازآن بهره ببرند . 


    تو را و تمام فرزندان و خاندانم را وصیت میکنم به نظم 

    (اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم...)



    در این باره صحبت خواهیم کرد.

    1-نهج البلاغه نامه 31



  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • محمد برزین
    • شنبه ۲۲ دی ۹۷

    من بودم و تو


    دوست دارم به روزهایی برگردیم که من بودم و تو 
    تو غرق بودی و من غرق 
    و حواسمان بهم بود 
    به نیاز هایمان
    به خواسته هایمان
    تو زندگی من بودی و من زندگی را بدون تو معنا نمیکردم 
    شبها قرارمان را یادت هست 
    طی الارض و طی الزمان بود و شوقی  داشت عجیب ...
    دلم آن رو روزها را طلب کرده هر چند دست نیافتنی به نظر می آید ... 
  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • محمد برزین
    • پنجشنبه ۲۰ دی ۹۷

    تو آنی نیستی




    تو آنی نیستی که در تصورات ما هست ...

    تو خود خود را خوب  شناسی و پیامبرت و علی ات ...

    و همچنان سالها بعد از عطار اندر خم همان کوچه قدیمی هستیم که بودیم

    گاهی انقدر ابلهانه تو را به تماشا می نشینم که نگو و نپرس (هر چند تو خود به ضمیر ما آگاهی)

    عزیز جان! چه کردند باما!

    تو را به ماچطور آموخته اند!

    با بی فکری تمام

    گاهی منتظریم کتک مال کنی ما را

    سیاه و کبودمان کنی 

    دودمان ما را به آتش بکشی 

    اما !!!

    غرق در سکوت میشوی و شاید نیش خندی به تفکرات ابلهانه ما می زنی .

    عزیز جان!

    تصویری که از تو به ما نشان داده اند تصویر بالاست ... 

    حریف ، نه رفیق 



    تو رفاقت را در اوج خود نگاه داشتی و ما فاتحه خوان بودیم ...

    عزیز جان !

    لارفیق الا  تو 

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • محمد برزین
    • سه شنبه ۱۸ دی ۹۷

    قحطی زده




    مانند قحطی زده هایی که مدت ها غذا نخورده اند باش،
                                                                                   وقتی کتاب می بینی ! 


  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • محمد برزین
    • سه شنبه ۱۸ دی ۹۷

    بی تویی


    روز ها و شب های بسیاری را باهم گذرانده ایم . ساعتهایی که سوختیم و دم زدیم و لحظاتی که نسوختیم و آه مان آتش به خرمن عده ای زد . 


    ما با تو بزرگ شده ایم !


    ما تو را با تمام وجود دوست داریم و حس میکنیم این رابطه دوطرفه عمیقِ قدیمی را 


    حالا چرا ؟ 


    گاهی کسی بی خود میشود و غصه میخورد ولی حسی درونم فریاد میزند که "بی تو" شده ام که چنینم.


    آری "بی خودی" فاصله زیادی با "بی تویی" دارد ...


    بی خود که میشوی عده ای می فهمند و انگشت نما میشوی و ...


    اما "بی تویی" مانند گاز است رنگ و بویی ندارد و آرام آرام تو را به مرگ تدریجی می کشاند ...


    میشود "بی خودی" عمری داشت هر چند هاپویی


    اما "بی تویی" را خدا نصیب هر کس نکند 



  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • محمد برزین
    • سه شنبه ۱۸ دی ۹۷

    دلت پاک باشه

    ایام فاطمیه است و دیدن چادر مشکی یه حس عجیبی رو انتقال میده .
    به قول حاج منصور ارضی (خدا حفظشون کنه) : خانم ها با چادر مشکی شون عمری عزادار امام حسین علیه السلام هستند . 

    این چند مدت مسیر اداره تا منزل رو تا حدودی پیاده میرم و رنگ رنگ شدن خیابون ها اذیت کننده تر شده تا جاییکه لذت پیاده روی داره تبدیل میشه به نفرت . چرا ؟ 

    چون یه زمانی لا اقل س به زیر میشد راه رفت اما الان سر به زیر باشی چیزی رو میبنی که بدتر از هر چیزی تصویر سازی ذهنی میکنه .

    شاید عده ای از خانوم ها  هنوز نمی دونن که مردها چه قدرتی در تصویر سازی و ترکیب چند بدن در یک بدن رو دارند . مثلا از پایی که دیدن از صورتی که دیدن از ... یه بدن می سازن ...

    طرف به بدترین شکل ممکن که زن ها حتی شب زفاف پیش همسرشون لباس نمیپوشن بیرون میاد بعد میگه دلت پاک باشه .

    آخه تو اگه دلت پاک بود که به خودت رحم میکردی .

    توی این ایام روضه فراموش نشه البته با چادر مشکی روضه رفتن حتما حس و حالی داره که برای اهل روضه پوشیده نیست 

    برم نماز که دیر نشه 


  • ۱ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • محمد برزین
    • دوشنبه ۱۷ دی ۹۷

    رابطه عاشقانه



    خواندن کتاب خوب مثه یه رابطه عاشقانه است، دوست نداری تموم بشه .
  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • محمد برزین
    • دوشنبه ۱۷ دی ۹۷

    نامهٔ دیو تباهیست همان بهتر

    قصیده 24 پروین اعتصامی در مذمت پیروی از نفس که واقعا خواندنش حال آدم رو عوض میکنه رو به عزیزان پیشنهاد میدم و البته این چند بیت که یه جورایی میشد به مذاکره با شیطان بزرگ (آمریکا) بست داد هم خواندنش خالی از لطف نیست . 
    نامه‌ی دیو تباهیست همان بهتر   که نه این نامه بخوانیم و نه عنوانش
    گفتگوهاست بهر کوی ز تاراجش   داستانهاست بهر گوشه ز دستانش
    مخور ای یار نه لوزینه ونه شهدش   مخر ای دوست نه کرباس ونه کتانش
    نه یکی حرف متینی است در اسنادش   نه یکی سنگ درستی است بمیزانش
    رنگها کرده در این خم کف رنگینش   خنده‌ها کرده بمردم لب خندانش
    خواندنی نیست نه تقویم و نه طومارش   ماندنی نیست نه بنیاد و نه بنیانش
    شد سیه روزی نیکان شرف و جاهش   شد پریشانی پاکان سرو سامانش

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • محمد برزین
    • يكشنبه ۱۶ دی ۹۷

    ترمز دستی زمان

    دقت کردید!؟
    چقدر زمان به سرعت در حال عبوره 
    قبلا زمان مثه ابرها عبور میکرد با آرامش و با متانت خاصی که ازش انتظار هست 
    اما الان میری ناهار و برمیگردی به گوشی سر میزنی میبینی یه چیز جدید اختراع شده یا یه تکنولوژی پیشرفته بوجود اومده . 
    هر روز سریعتر و سریعتر 
    اما با همه این تغییرات و ایجاد ذائقه های تکنولوژیکی جدید یه چیزی جاش محفوظ و محکم مونده اونم چیزی نیست الا کتاب .
    آقا این کتاب  چیه ؟ 
    وقتی میری سراغش هی مشتاق تر میشی و انگار ترمز دستی نگه داشتن زمان مطالعه است . 

    به نظرم اگر میخواهید وقتتون رو کنترل کنید و جلوی سرعت بیش از حد زمان رو بگیرید کتابِ خوب بخوانید 

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • محمد برزین
    • يكشنبه ۱۶ دی ۹۷

    بالاتر

    به نظر شما در این شرایط آیا ادامه تحصیل و حضور در مقطع دکترا منطقیه؟

    درس خوندن رو دوست دارم شرایطم طوری نیست که بتونم خیلی وقت بذارم تا بتونم دولتی قبول بشم  و از همه مهمتر اینکه استان ما رشته مورد نظر من رو نداره .  

    کلا از امتحان دادن خوشم نمیاد بخصوص مصاحبه که ...




  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • محمد برزین
    • يكشنبه ۱۶ دی ۹۷

    تو بودنت فرق دارد

     امروز برادری را ناراحت کردم که نمیداند چون غرق در دوست داشتنش هستم نمیتوانم مضایقه هایش را تاب بیاورم ... 

    و شاید نمیداند دل تنگ روزهایی هستم که برای بودن کنارم چها که نمی کرد و برای پیام های دلبرانه اش حال خوشی چندین ساعته داشتم و برای نامه های پشت همش فخر می فروختم .

    بودن تو با بودن بقیه فرق دارد .

    تو نمیتوانی فقط باشی ...

    من دلتنگم 

    همین !

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • محمد برزین
    • جمعه ۱۴ دی ۹۷

    فصل عزا

    ایام عزاداری فصل امتحانات رو خدمت همه عزیزان تسلیت می گم . 

    فردا اولین امتحان ساعت هشت شروع میشه و من بر عکس این سالها هیچ تلاشی نمیکنم . 

    نمیدونم چرا دلم یه جوریه ... 

    روش تصمیم گیری یکی از درس هایی بود که واقعا از خوندنش لذت بردم و حالا شاید فردا هم قبول نشم و نمره خوبی نگیرم ولی درس خوبی بود .


    دوره ارشد بخصوص ترم سوم حال و هوای دیگه ای برای همه داره ولی برا من اینطور نیست 

    جون یه تصمیم عجولانه باعث شد امتحانات ترم دو رو مرخصی بگیرم و ... 

    البته طوری برنامه ریزی شد که با دوستانم پایان نامه رو دفاع کنم  

    دعا کنید حس و حال درس خوندن نپره و بتونیم برای دکترا هم پا پیش بذاریم .

    حضور در دوره دکترا مثه خواستگاری می مونه خیلی خیلی مشتاقم ولی می ترسم .


  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • محمد برزین
    • جمعه ۱۴ دی ۹۷

    فرزندم اسمت هدیه خداوندی است


    نمیدونم شما هم مثه من حساسید یا نه ! 

    اســـم دو تابچه م رو خودم انتخاب کردم و شاید خیلی ها ازم ناراحت شدند که حتـــی نظرشون رو هم نخواستم . 

    از زمان بارداری همسرم تا چند روز بعداز بدنیا اومدن دو تا پسرام اسم های مختلفی پیشنهاد شد اما ... 

    می ترسیدم !

    دوست نداشتم کاری کنم که پسرام بعدا توی اجتماع از اسمی که باهاش صدا زده میشن احساس خجالت کنند و از طرفی آدم اسم عشقشو روی چیزی میذاره که قراره عمری باهاش باشه ... 


    خدا برای پیامبرش یه مجتبی هدیه فرستاد و خودش هم اسمش رو انتخاب کرد و منم هدیه خداوند رو مجتبی صدا زدم .

    خدا پیامبرش رو برگزید و لقب مصطفی یعنی برگزیده داد من هم همین کردم و فرزندم رو مصطفی خواندم . 


    و البته نیم نگاهی دقیق به عکس سید مجتبی هاشمی و مصطفی چمران دارم که تاییدیه ای است بر انتخابم ...


  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • محمد برزین
    • چهارشنبه ۱۲ دی ۹۷

    اسلام حسینی



    بین حسین و شیعه صمیمیت است و بس

    همراهی حسین به سنخیت است و بس

    شیعه به یک مرام و به یک نیت است و بس

    اسلام بی حسین مسیحیت است و بس

    اسلام ما که ثبت شده با شهادتین

    کامل نمی شود مگر از ذکر یا حسین




  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • محمد برزین
    • چهارشنبه ۱۲ دی ۹۷

    به خودم بیایم


    قرار بود به خودم بیایم 

    شبها و روزها و ساعتها و دقایق فراوانی را سراغ دارم که از او خواستم مرا به خودم برگرداند .

    چند نکته در ذهنم مانند اسپند روی آتش بال بال میزند تا دیده شود 

    اول اینکه 

    حالا می فهمم چقدر دورم از خودم ...

    اینکه سالهاست در پی رسیدن به خودم هستم و نمیرسم ...

    شاید اندازه سفر به ماه سختی را تحمل باید کند کسی که بخواهد به خود بیاید.

    این به خود آمدن را مانند درّی گرانبها باید جستجو کرد .

    به خود آمدن مقدمه "من عرف نفسه" است، شما باید به سمت شناخت خود حرکت کنی و تا در مسیر شناخت و به خود رسیدن قرار نگیری به خود واقعی که تماماً اوست نخواهی رسید.

    دوم اینکه تا خودت نخواهی نمیشود 

    او اسباب را فراهم میکند و تو باید بخواهی 

    سفر که به زور نمیشود ... 

    (گفتم سفر به زور، یاد عمه امام زمان عجل الله افتادم و الشام الشام الشام)

    برای لذت بردن از سفر و رسیدن به شناخت باید مایل بود، مایل بود در مسیری به درازای زمان حرکت کرد.

    خدا ما را برای قرار گرفتن در مسیر شناخت راهنمایی فرما

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • محمد برزین
    • دوشنبه ۱۰ دی ۹۷

    تجویز این روزهای من




    با این سطح مطالعه باید فقط سکوت کرد!
    دیشب دوباره به تهی بودن، به نداشتن داشته ای ارزشمند، با انتخاب اشتباه، به هدر دادن زمان و کلی موارد ریز و درشت دیگر پی بردم . 

    به قول حامد همایون:
    سکوت میکنم که این سکوت منطقی تره...
  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • محمد برزین
    • دوشنبه ۱۰ دی ۹۷

    خیابان تو


    جا برای من گنجشک زیاد است ولی 

    به درختان خیابان تو عادت دارم 

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • محمد برزین
    • دوشنبه ۱۰ دی ۹۷