وب سایت شخصی محمد برزین

جایی که حالم را خوب میکند روضه است و چیزی که حالم را خوب نگه میدارد کتاب

خوشحالم تورو دارم حسین

بیشتر ...

مطالب پیشنهادی

کتاب مانند ...

کتاب مانند ...

content

دیروز زمانی زیادی از وقتم صرف مطالعه شد شاید حدود 7 الی 8 ساعت و این لذتی فوق العاده را برایم به همراه داشت. ماجرای فکر آوینی کتابی که دیروز حسابی ذهنم

متن کامل
باید کتاب خوب تولید شود

باید کتاب خوب تولید شود

کتاب

مدتی بود دستم به نوشتن نمی رفت. حدود یک ماه بود که صفحه اینستاگرام را بروز نمی کردم و وبلاگ هم نیز از این قائده مستثنی نبود. دلیلش را نمی دانم. هر وقت این حالت بوجود می آید

متن کامل
استراتژی تشکیلات

استراتژی تشکیلات

کربلا

باید دوباره دور هم جمع شویم و اتفاق بزرگ را رقم بزنیم. پیغمبر نمونه ای از این جریان را برای ما به تصویر کشیده است. همه شما ماجرای کسا و آل عبا را شنیده اید

متن کامل
ایده

ایده

ایده

#پست_کوتاه چشمک شما برای خروج از رکود چه می کنید؟ وقتی حس می کنید که به انتها رسیده اید و چیزی برای نوشتن ندارید. پیشنهاد برخی بزرگان بر پیاده روی است

متن کامل

در مکتب مصطفی

  • ۵

Related image

5 شنبه های ما رنگ و بوی دیگری گرفت وقتی وارد فاز عملیاتی قرارگاه مطالعاتی حضرت روح الله شدیم. از سال 97 که کار را شروع کردیم بیشتر در فضای مجازی بودیم تا فضای واقعی اما باهدف گذاری صورت گرفته از 9 مرداد دورهمی های کتابخوانی قرارگاه شروع شد. دوره اول دورهمی ها رو متبرک کردیم به کار برای شهدا. در این دوره هر عزیزی کتابی از کتابهای شهدا رو در منزل مطالعه و در جلسه دورهمی هر جایی از کتاب رو علاقه مند بود برای دوستان یا از حفظ یا از روی کتاب شروع به خواندن می کند. 

در جلسه ای که هفته گذشته در قم داشتم کتاب در مکتب مصطفی را دریافت کردم و در دورهمی نیز همین کتاب را شروع به خواندن کردم. و بحمدالله مورد استقبال قرار گرفت. از طرفی چون خودم جلسه را مدیریت می کنم لازم دانستم که کتاب را به صورت پاورپوینت ارائه بدم چون نکات خوبی برای گفتن داشت. 

پاورپوینت بخشی از کتاب در مکتب مصطفی

کتاب مانند ...

  • ۴

content

دیروز زمانی زیادی از وقتم صرف مطالعه شد شاید حدود 7 الی 8 ساعت و این لذتی فوق العاده را برایم به همراه داشت. ماجرای فکر آوینی کتابی که دیروز حسابی ذهنم

باید کتاب خوب تولید شود

  • ۱۸

کتاب

مدتی بود دستم به نوشتن نمی رفت. حدود یک ماه بود که صفحه اینستاگرام را بروز نمی کردم و وبلاگ هم نیز از این قائده مستثنی نبود. دلیلش را نمی دانم. هر وقت این حالت بوجود می آید

صدای ملکوتی

  • ۱۵

برخی از آوینی روایت فتح را می شناسند و برخی فتح خون را. آوینی در فریم به فریم روایت فتح روح دمیده و صدای ملکوتیش را با کلمات جادویی ممزوج نموده تا بعد از سه دهه عده ای به کشف آن بپردازند. آوینی دهه ها از زمان حیاتش پیش بود. نگاهش به انقلاب و دفاع مقدس را کسی می فهمد که به او دستور تاسیس موسسه روایت فتح را می دهد.  چه سری در تشابه نام مرتضی مطهری و مرتضی آوینی است؟ نمی دانم. باید مانند جویندگان طلا روزها، ماه ها و سالها پای حرف کسانی نشست که با مرتضی ها زندگی کرده اند. 

چند دقیقه از وقت خود را برای شنیدن حرف های مرتضی بگذاریم شاید زنده شویم!!!

 صدای ملکوتی

استراتژی تشکیلات

  • ۲۰

کربلا

باید دوباره دور هم جمع شویم و اتفاق بزرگ را رقم بزنیم. پیغمبر نمونه ای از این جریان را برای ما به تصویر کشیده است. همه شما ماجرای کسا و آل عبا را شنیده اید

ایده

  • ۲۵

ایده

#پست_کوتاه چشمک شما برای خروج از رکود چه می کنید؟ وقتی حس می کنید که به انتها رسیده اید و چیزی برای نوشتن ندارید. پیشنهاد برخی بزرگان بر پیاده روی است

در حال جا به جایی هستیم

  • ۱۶

سیل

خدایا! سوالی ذهنم را فرا گرفته و با چکش به جان نورون های مغزم افتاده که آیا این عذاب است که در زمستان، درجه خورشید را بالا می بری و 

من اینم

  • ۲۵

چرا برخی ها درک نمی کنند که هر فردی از عهده هر کاری بر نمی آید. به عنوان نمونه من خودم از جمله کسانی هستم که اهل مذاکره نیستم چون زود راضی می شوم بخصوص اگر کسی پیچیده حرف بزند برای رها شدن هم که شده سعی می کنم زود مذاکره را با قبول موضوع به پایان برسانم. چرا؟ چون حوصله حرف زدن و بحث کردن را ندارم و سعی می کنم در مقام بحث به صورت حضوری قرار نگیرم. اما همین آدم کم حوصله برای بحث های متنی با کمال میل در میدان حاضر است. این مشکلی است که در اداره هم با آن سر و کله می زنم. امروز رییس محترم گیر داده بود که با کسی تلفنی قراری را هماهنگ کنم و بعد از هماهنگی ساعتی نگذشته دوباره قرار را کنسل کرد و من مجبور بودم که هماهنگی آن را انجام دهم و این مورد اصلا در روحیات من جایگاهی ندارد. بسیار خجالتی بخصوص در برابر افراد غریبه هستم و بسیار خوش قول و وقتی قرار می گذارم سرم برود باید به وعده ام عمل کنم (البته کاش در مورد قول هایی که به خدا دادم هم همینطور بودم!!! کاش!!!). 

برادری دارم که به شدت به او علاقه مندم و اگر روزی او را نبینم خوابم نمی برد. هر روز چندین بار باهم تلفنی و حضوری حرف میزنیم و در این بین پیامک نیز وجود دارد. حالا با این اوضاف او عاشق تماس تلفنی است و دیدار حضوری و من عاشق پیامک و دیدار حضوری. گاهی سر همین نوع علاقه دچار مشکل می شویم و می دانیم که باید همدیگر را در این مورد درک کنیم. من یک پیامک ساده بیشتر از هزار دقیقه مکالمه حالم را خوب میکندو به این علت در مقابل پیام های ارسالی زودتر عکس العمل نشان می دهم. الغرض، انسان ها با هم متفاوتند و هر کسی بر اساس دلایلی که شاید خودش هم از آن بی خبر باشد توانایی انجام برخی امورات را ندارد و اگر هم بتواند انجام آن کار مانند جان کندن برایش اذیت کننده است. خیلی از آقایان بالاخص مدیران چنین درکی ندارند و این می شود که فردی که مانند من فراری شویم. 

من دوست دارم ساعتها با کامپیوترم خلوت کنم و باهم درد و دل کنیم. این شاید برای خیلی ها قابل قبول نباشد و به من به چشم یک بیمار نگاه کنند و واقعا نگاه دیگران برایم در این مورد اصلا مهم نیست. من با کتاب، کامپیوتر و برادرم خلوت می کنم و این خلوت لذت بخش تر از هرچیزی برای من است (یهو دلم برای خدا سوخت). حالا این آدم خلوت خواه در جمعی قرار می گیرد که ورور حرف می زنند و دوست دارند اوقاتشان به بطالت بگذرد. من در این مواقع حس برادران کردستانی مان رادارم که عادت به پوشیدن لباس گشاد دارند و حالا مجبور باشند استرج تنگ بپوشند. 

به نگاه دیگران به زندگی و ظرفیتشان برای انجام امورات احترام بگذاریم.

نمیدانم چرا چند روز دستم روی کیبورد نمی رود. 

زلف بر باد مده

  • ۲۹

کافیست دستت را بالا بیاوری 

همین قدر برای چو منی بس است تا تن و جانم را رعشه ای فرا بگیرد

قرار مان را فراموش نکن ... 

زلف پریشان نکنی و مرا به باد ندهی 

تا مدتی همین که باشم برایم بالاترین موهبت است... 

(این شعر حافظ بی ارتباط با متن بالا قرار داده شده است)

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم

می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر

سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم

زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم

طره را تاب مده تا ندهی بر بادم

یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم

غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم

رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم

قد برافراز که از سرو کنی آزادم

شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را

یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم

شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه

شور شیرین منما تا نکنی فرهادم

رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس

تا به خاک در آصف نرسد فریادم

حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی

من از آن روز که دربند توام آزادم

روضه شادی آور است

  • ۳۲

ما خیلی شادیم 

شما را نمی دانم ولی خودم هر بار به روضه می روم آنقدر حالم خوب می شود که انگار تازه متولد شده ام. شاید این نوشتار برای عده ای عجیب و برای عده ای دروغ به نظر بیاید ولی اگر تجربه نکرده باشی نمی توانی حس و حال کسی که به جلسه روضه رفته است را درک کنی. حالا روضه داریم تا روضه. گاهی در مسجدی روضه هست و عده ای صرف اینکه جلسه گرفته باشند روضه ای هم میخوانند این جلسه هم تاثیر گذار است اما نمی تواند آن حالی را به شما بدهد که وقتی برای جلسه گذاشته اید، بی خوابی و خستگی، دویدن، کوفتگی و بالا و پریدن های قبل جلسه را تجربه کرده باشید. زمانی که انسان وارد هیئتی می شود که برای روضه خود وقت گذاشته اند و دغدغه شان برای برپایی جلسه ای با شکوه خواب از چشمانشان گرفته، حال خوشی به دست می آورد که هیچ جای دنیا مشابه آن را پیدا نخواهد کرد. 

برکت رفته است

قدیم در خانه ها جلسات روضه برپا می کردند و دعب قدیمی ها، بخصوص علما بر این بود که در ایام خاصی جلسه روضه می گرفتند و خودشان با اینکه شخصیتی بزرگ بودند صرفا خدمت می کردند. جدیدا به واسطه آپارتمانی شدن منازل مردم رغبتی به پرپایی جلسات روضه در منزل خود ندارند آن هم بدلیل اینکه باید رضایت آهالی ساختمان را کسب کنند. در روایات داریم که حتی شده با اهل منزل جلسات روضه را برپا نگه دارید که این عمل از شعائر الله است و وقوع آن لازم. به خاطر دارم زمانی که منزل خودمان، ویلایی بود بارها روضه گرفتیم و کل اهل منزل بالاخص مادرمان درگیر جلسه می شدند. شاید هر کسی براحتی درک نکند تاثیرات آن جلسات را ولی من به شخصه معتقدم هر اتفاقی خیری در زندگی ام رقم خورده به برکت همان روضه ها بوده ولاغیر .

ما اهل کوفه هستیم

  • ۳۰

عده ای در ربلا حاضر نشدند و بهانه شان این بود که اگر در کربلا بیاییم کشته می شویم، در حالی که در این شرایط اسلام به افرادی مثل ما نیاز دارد. ما باید بتوانیم آیات و احادیث را  زنده نگه داریم. باید ترویج علم کنیم. 

مگر اسلام امام حسین با اسلام شام فرق می کرد! اسلام حسین برای که زنده بماند، نیاز به جها داشت. نباز به فداکاری داشت. نیاز به خون داشت. 

بعضی وقتها اثر خون بیش از اثر علم است. پس این توجیه درست نیست که به بهانه تحصیل و یا تدریس علم، جبهه جهاد علیه باطل را خالی کنیم. 

امام حسین رفت تا به خا برسد. رفت تا جانش را نثار کند، اسلام به امام حسین نیاز داشت، ولی به خون او نیاز داشت. 

کسی که آرزوی شهید شدن و جان بازی در راه ما و سعادت ابدی را دارد با ما رفیق می شود که خواست خدا فردا روانه خواهیم شد.

 در متن بالا بخشی از کتاب توجیه المسائل کربلا را مشاهده فرمودید. این کتاب نوشته جناب سید علی اصغر علوی است که نگاه تازه ای به قضیه کربلا دارد و همین نگاه است که توانسته از دل کتب فراوانی که به عاشورا اشاره کرده اند مطالب مهمی که کمتر به چشم آمده بودند را به نگارش درآورد. 

توجیه المسائل کربلا کتابی است برای ما و همه کسانی است که برای جهاد این پا و آن پا نموده و هر وقت، زمان جهاد فرا می رسد بهانه ای را رو می کنیم. بهانه ترس، بهانه سیاست، بهانه راحتی، بهانه عقب افتادگی، آبرو، اولویت و بهانه هایی که ما امروز کوفیان آن دوران را با آن می شناسیم و هر از گاهی شعار ما اهل کوفه نیستیم سر می دهیم. 

ما اهل کوفه هستیم!!! 

می توانیم بهتر کار کنیم و نمی کنیم، می توانیم در چرخه اقتصادی کشور نقش مهمتری داشته باشیم و فعالیت گسترده ای را انجام دهیم اما بهانه ها داریم آنهم در حد بنی اسرائیلی اش. ما کوفی هستیم چون بهانه تراشی بخش لاینفک زندگی ما است. ما را برای جنگ در زمستان و تابستان به میدان نخوانده  و شمشیری به کمرمان حمایل نکرده اند که این طور مانند راننده های فرمول یک لایی می کشیم و مانند ماهی سر می خوریم. ما کوفی هستیم، کوفی بالاشهری که خاک پوست مان را دچار اگزما و آفتاب صورت چون قرص ماه مان را تاریک می کند و این می شود دلیل جدایی ما از خدمات اجتماعی و جهاد های دم دستی. 

ما همان آهنگر و بزار و خیاط و نجار کوفی هستیم با مشاغل جدید... 

سگ دو

  • ۳۵

سگ

سگ دو چیست؟

این کلمه می تواند به شکل های مختلف خودش را نشان دهد. به عنوان مثال در جایی به عنوان صفت کسی مورد استفاده قرار می گیرد

حجلت و شرم کم ز مردن نیست

  • ۴۴

 پست کوتاه 

 

 پروین اعتصامی

کودکی کوزه ای شکست و گریست

که مرا پای خانه رفتن نیست

چه کنم اوستاد اگر پرسد

کوزه ی آب ازوست ، از من نیست

زین شکسته شدن دلم بشکست

کار ایام جز شکستن نیست

چه کنم گر کند طلب تاوان

خجلت و شرم کم ز مردن نیست

ما نمی توانیم

  • ۴۳

پهبباد

ما نمیتوانیم ؛چند سالی است که تغییرات اساسی و بنیادی در ما ایرانی ها رخ داده است. کسی گمان نمی کرد ما بتوانیم موشک بسازیم، رتبه های علمی بالا کسب کنیم،

شهید امیر توکل کامبوزیا

  • ۳۸

 از امیرتوکل کامبوزیا چه می دانید؟ 

چند مدت پیش وارد اتاق رییس اداره م شدم و در حین گفتگو چشمم به کتابی افتاد که نام آشنایی داشت. در اداره ما افرادی هستند که خیلی به مطالعه اهمیت می دهند و یکی از آنها رییس ما است که از آن رمان خوان های حرفه ای است و همیشه همراه خود رمانی بای خواندن دارد و این روزها مشغول خواندن جان سخت نوشته رومن رولان است. از ماجرا دور نشویم، تصویر مردی با سبیل کلفت روی جلد کتاب بود و با فونت "جدید" روی آن نوشته بود "کامبوزیا". 

به خاطر آوردم زمانی که در حال تحقیق در مورد یهود و صهیونیست بودم این اسم را خوانده ام. لذا سریع برایم جا افتاد و انگار گم شده ای بود که فراموشش کرده بودم و حالا در مقابلم قرار گرفته. مقداری از کتاب را خواندم و دوباره به تحقیق در مورد این شخصیت پرداختم. امروز به لطف الهی کتاب را از رییس گرفتم و مشغول خواندن شدم و دیدم به هیچ عنوان نمی توانم از کتاب جدا شوم. مقداری از مقدمه این کتاب را در پاراگراف های بعدی می نویسم تا شما هم لذت ببرید. 

مقدمه ای از کتاب کامبوزیا

دانشمند ناشناخته

تصورش کمی مشکل است . باورش سخت است اما حقیقت دارد . اینکه سالهای پس از فروق دانشمندان بزرگ ایرانی، نظیر ابن سینا و خیام و ... یک دانشمند دیگر ، هم وزن و همه رده آنها پا به عرصه وجود گذاشته باشد.

کسی که در ده ها رشته علمی، گوی سبقت را از بقیه ربوده و علام های در علوم مختلف باشد. 

شاگردان و شاهدان او هنوز هستند تا شهادت دهند که چگونه انسانی را در قرن معاصر دیده اند. مردی که در تهران بدنیا آمد ، اما در گوشه ای از کویر خشک سیستان ، محل زندگی اش شد. سخن از مسلمانی است که حافظ و مفسر قران بود. هیچگاه از مسیر بندگی حضرت حق فاصله نگرفت و تمام علم خود را مدیون عمل به قران بود. 

دولت باید خدمتگذار باشد

  • ۴۰

 kj

دلم درد می گیرد، چشمانم پر از اشک می شود، دوست دارم فریاد بزنم اما انگار دو دستی گلویم را می فشارند. زندگی خودم را نگاه می کنم و زندگی کسانی که تا کمر در سطل آشغال برای گرفتن

دو پست جذاب میثم مدنی

  • ۴۷

#پست_کوتاه

در این پست چند تا مطلب خواندنی از میثم مدنی می ذارم که فوق العاده است. 

  1.  منِ قهرمان و کارت کرواسی 
  2. چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست 

کتاب بخونی می میری؟

  • ۳۳

موز

 مطالعه مانند خوردن شیرموز بستی با خامه در کافه  است در کتابخانه باشد بیشتر مزه می دهد.

  کتابخانه های ما شده محل رفت و آمد دانش آموزانی که محیط آرامی در خانه برای خواندن درس های کنکوری ندارند. محیط کتابخانه های ما به جای بوی پژوهش بوی کنکورهایی را می دهد که از 1 میلیون نفر شرکت کننده 1 میلیون نفر قبول می شوند

حرکت

  • ۴۰

خواننده ای که می گوید آن را می فهمم ولی نمی توانم بیان کنم

احتمالا خودش را گول زده است. 

پاراگراف های بعدی ارزش خواندن ندارد.

موفقیت

  • ۳۶

این متن کوتاه شاید بتواند حرکتی ایجاد کند. 

                    ** اگر تا به حال موفق نشده ای، یا هنوز به انتهای کار نرسیده ای یا مسیر اشتباهی را انتخاب کرده ای**

موفقیت