وب سایت شخصی محمد برزین

جایی که حالم را خوب میکند روضه است و چیزی که حالم را خوب نگه میدارد کتاب

بوی کتاب؛ بوی کباب

  • ۱۲۱
گاهی دنبال بویی را میگیریم تا به آن برسیم . هی نفس های نصفه و نیمه میزنیم تا از اتاق کنترل تشخیص دهند بویی که در فضا پیچیده بوی چیست .البته زمانی مکان انسان را در تشخیص بو راهنمایی میکند . 

برخی بوها انقدر با جان و دل آدم بازی می کند که دوست نداری حتی منشاء آن را پیدا کنی و برخی نیز چنان چندش آور است که دوست داری مغزت را با تفنگ دولول بترکانی . 

الحمدالله ؛ باید خدا را شاکر بود به خاطر همین نعمتی که از عهده شکرش بر نمی آییم . خدا را شکر کنیم بابت این نعمت که گاهی اسباب خیری میشودکه باورت نمیشود که علتش همین نعمت به چشم نیامده باشد .

نعمت به چشم نیامده را تعریف کنم؛ نعمتی را گویند که لحظه به لحظه همراهت هست و گاهی بزرگترین لذت ها را مدیون او هستی و گاهی برای عملکرد فوق العاده اش باید هزار و دویست و چهل و نه مرتبه سر به سجده بگذاری چون اگر ذره ای در کارش سستی میکرد جانت را از دست داده بودی. 

می گویند هر بویی علتی دارد و تاثیری و البته مزه ای که توان علمی لازم برای نوشتن آن را ندارم اما شما به خواندن این مطلب دعوت میکنم 


آیا مغز انسان دچار اشتباه میشود و در تشخیص بو اشتباه میکند؟ نمیدانم اما برای اینکه با این دستگاه پر رمز و راز آشنا شوید این صفحه را از دست ندهید. 


بوی کباب یا بوی کتاب؟ 

  • من به کباب علاقه مندم و شما نیز حتما خاطراتی از بوی کباب دارید. (خاطره؟ از بوی کباب؟)خیلی از ما ایرانی ها به دفعات با بوی کباب همسایه کلی کیف کرده ایم و البته چون خودمان نمیتوانستیم آن لحظه کبابی به بدن بزنیم همسایه ی عزیز را با ... به فیض اکمل رسانده ایم. 

هر بویی تاثیری در انسان ایجاد میکند و نسبت به آن عکس العملی به وجود می آید که بسته به شخصیت انسان متفاوت است. برخی با بوی کباب عنان کنترل از دست داده و سر به بیابان که نه، سر به کبابی میزنند و با چند سیخ ترکیبی و چند سیخ تلفیقی به ارورهای مکرر سییستمی خود پایان میدهند و برخی با بوی کتاب چنین میشوند و نگهداشتن آنها از بچه مشتاق شیر مادر سخت است. 

این قسمت از دست ندهید چون اگر از دست بدهید از دست داده اید.(جهت خنده)

زمانی از آقای شریعتمداری (روزنامه کیهان) خوشم نمی آمد و هر کاری میکردم نمیتوانستم تحمل کنم که کسی از ایشان تعریف کند. آن زمان که دوران جهالت ما بود کاغذ روزنامه کیهان شدیدا بوی نفت میداد و من هم برای کوبیدن شخص آقای شریعتمداری و برای تسکین دل صاحب مرده خودم میگفتم: کلا این روزنامه بوی نفت میدهد.البته الان دیدگاهم نسبت به ایشان تغییرکرده است.


وقتی کتابی را در کتابفروشی  مقابل چشمانت ورق میزنی و نسیم ملایم از این ورق زدن بوی کتاب را به سیستم بویایی می رساند انگار به انسان وحی شده و آن لحظه ی است که دستت مانند ید جناب موسی (پیامبر قوم بنی اسرائیل) داخل جیب رفته و وقتی بیرون میآید عابر بانکی خودنمایی میکند و آنجاست که فروشنده میگوید: رمز؟


به قول حاج منصور آقا که می فرمودند: نمک مناجات، روضه است، بنده هم میگویم نمک پست امروز هم روضه ای باشد که  دل ها رو روانه حرم سه ساله سید الشهدا کند . 

نیمه های شب بود که صدای کودکی فضای خرابه را پر کرد. شاید سردش شده بود و شاید خارهای مانده در پا خواب از چشمانش گرفته بود، هر چه بود فقط عمه را صدا میزد .

گرمای عمه که تمام وجودش را گرفت گفت: بابام اینجا بود... 

دستانم توانی ندارند و میگذارم که خود به تاریخ رجوع کنید ... 

تشت را که آوردند و سر رو به روی دامنش انداختند ابتدا مقداری به عقب رفت و بعد از لحظه ای انگار یکی از اعضای بدنش هنوز سالم است و میتواند اطلاعات درستی بدهد ... 

نفس های نصفه و نیمه اش جواب داد... 
آری این بو آشناست ... 
بوی باب ب ب با بابا بابایم را میدهد.

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی