وب سایت شخصی محمد برزین

جایی که حالم را خوب میکند روضه است و چیزی که حالم را خوب نگه میدارد کتاب

سفری به کشوری عجیب

  • ۱۹۳
در دوران جوانی و وقتی هنوز کله مبارک بوی قورمه سبزی لعاب داده می داد توفیق نصب شد به کشوری دور دست سفر کنم. کشوری بزرگ با مردمان عجیب و قوانینی محیرالعقول. به علت شرایطی که برای این حقیر فراهم شده بود باید مدتی در آن سرزمین گذران عمر می کردم لذا اولین تذکری که به خود دادم بالا بردن قدرت صبر و تحمل بود. 


روزها تا عصر مشغول کار بودم و به شدت در محل کار درگیری داشتم از قوانینی که باید رعایت می کردم و متاسفانه دانسته یا ندانسته به آن عمل نمی کردم . قوانین دانسته را به زور و قوانین نادانسته را با تفهیم رعایت می کردم. 


شب ها از شدت خستگی نمی فهمیدم که شام نخورده خوابم برده و آخرین باری که ذهن یاری می کند به خاطر دارم ساعت 4 صبح بود که به هوای ساعت 8 شب شام خوردم. 

ابتدای پست از مردمان عجیب و قوانین محیرالعقول گفته شد و اگر اجازه بدهیدو خاطر شریفتان مکدر نشود میخواهم از همان ها بگویم. 
مردم این کشور به شدت غر می زدند اما در تمامی صحنه ها حضورجدی داشتند. با هر که حرف می زدی از سیاست خارجی گرفته تا اقتصاد داخلی مانند کارشناس ارائه دیدگاه می داد ولی ناله هایش قطع نمی شد. 


مردمان جالبی بودند خودشان تا بوق سگ کار می کردند ولی فرزندانشان مفت مفت در شهر می چرخیدند، البته قبلش تا لنگ ظهر در خواب بودند از خستگی شبی که تا صبح در کوچه ولگردی کردند. مردمانی با مدارج علمی بالا اما بی سواد، با بهره هوشی بالا اما بی تحرک، مردمی که بی سوادان را در راس و نخبگان را در ذیل قرار می دادند. 

برایم خیلی جالب بود مصداق و ملاک های روشنی برای انتخاب داشتند و پیری که راه و طریق درست را برایشان روشن کرده بود اما قلم شان در موقع انتخاب هوای شکم داشت و جایی که در شان من نیست بیان آن. 


کشوری پر از شبکه های تلویزیونی و البته تبلیغاتی که حتی بین اخبار هم جای خالی آن را حس نمی کردی. کشوری بزرگ با مردمانی غیور که روزی برای لاخه مویی پونس می چسباندند و حالا چاک مانتوهای دخترانشان به چاک لایه ازن طعنه می زند. کشوری با تبلیغات غیر خودی، کشوری با رسانه ای چپ چشم ، کشوری با مسئولینی غریبه نواز بخصوص هر چه غریبه تر بهتر (شما بخوان غربی تر).


شبی یا روزی نیست که سخنگوی وزارت اونور آّب(خارجه) پشت به درب آن  که بالایش نوشته نه شرقی نه غربی حرف از نه شرقی نه غربی نزند ولی یواشکی هم شرقی هم غربی می کنند و هم تحریم می شوند هم دنبال غربی ها بدو بدو  و آنها دوان دوان چون آهویی دارم خوشکله فرار کرده زدستم، برجام برایم مشکله ولی قرارداد بستم ... 

کشوری پر از نعمت های خدادادی، مملو از هدایای الهی، پر از جنگل های گاز زده (نمای بالای جنگل های استان گلستان) پر از پری دریایی (سواحل خصوصی و بی بند و باری) سرشار از معادنی که کارگران آن حقوقی بخور و بمیر (معدن یورت) می گیرند تا اعماق زمین را جستجو کنند و بانک ها به پول های سیاه پر شود و یکی از راه رسیده نرسیده برای مخارج بزمجه اش که در خارج از کشور به چرا مشغول است همه را جمع کند ببرد آبی خورده و آروقی زده و به ریش نداشته مان قهقه زند.


کشوری پر از برنامه برای کنکور، پر از استعداد که فقط با شرکت در کلاس های کنکور، شکوفا می شود. دراینجا دانش آموزان دوازده سال درس میخوانند و یک سال شدت آن را چند برابر می کنند تا در کنکور شرکت نمایند و در آخر بین چند صد هزار نفر، کسی نفر اول شود و وارد دانشگاه دولتی و خوشحال بعد از چهار یا هشت سال خواندن و جان کندن و دوری از خانواده، پشت صف استخدامی شرکتی قرار بگیرد که رفیق درس نخوانده، دانشگاه آزاد (منظور غیر دولتی بی اعتبار) رفته اش را به خاطر داشتن پدری خوش منظر و خوش پوش و خوش حال استخدام می کنند. 


این داستان ادامه دارد...


  • منکه نفهمیدم!
    الان این کشور ایران نبود؟
    چرا گفتین کشوری دور دست ؟!
    پاسخ:
    سلام 
    کتاب دموکراسی یا دموقراضه سید مهدی شجاعی را بخوانید همین حال و هواست اما بسته تر . خیلی بسته تر . 
    خواستم صرفا غر بزنم. 
    ما از ایران فاصله داریم. نه اینکه این ابران اسلامی است و ایرانی که من سفر کردم اسلامش گرفتار است و ... 

  • تجت تاثیر قرار گرفتم
    پاسخ:
    سلام ممنونم از حضورتون 
    با افتخار دنبال می شید از این به بعد 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی