وب سایت شخصی محمد برزین

جایی که حالم را خوب میکند روضه است و چیزی که حالم را خوب نگه میدارد کتاب

نماز جماعت

  • ۱۸۳

روزی در سفری که حالا باید نمازم را به طور کامل می خواندم صدای بلند اذان مرا به خودم آورد و یاد روزگاری افتادم که همراه دوستان به مسجد محل می رفتیم و نمازی نبود که برقرار باشد و ما جماعتش را نخوانده باشیم، کم مانده بود نماز شب و غفیله را هم به جماعت بخوانیم. مسجدی زیبا با طراحی داخلی منحصر به فرد که ورود به آن مساوی بود با حال خوش. 


وارد  شدیم و چشممان گره خورد به حوزه وسط حیاط، صدای شرشر آب که میل به وضو گرفتن را چند برابر می کرد. آستین ها بالا زدیم و انگشتر را در جیب گذاشتیم و نزدیک حوض شدیم. با اینکه اذان به میانه رسیده بود اما دور  تا دور حوض پر بود از افراد سن و سال داری که به سختی برای مسح پا خم می شدند. به خودم گفتم عجب! چه جوانهای باصفایی که که قبل از اذان خود را به مسجد رسانده اند و حالا مشغول تنظیم صف های نماز جماعت هستند. 


خلاصه وضو گرفتیم و وارد مسجد شدیم و دیدم صف ها مانند جنگلهای روسیه است یعنی جایی پر است و جایی خالی و بدون سکنه. از دور فضا را بررسی کردم که کجا بنشینم و موفق شدم جایی با زاویه دید مناسب را برای خودم انتخاب کنم. حرکت کردم و چند قدمی که بر داشتم یادم آمد که مهر برنداشته ام و همین شد که تا برگشتم دیدم جای خوش آب هوای انتخاب شده ام پر شده است و دیگر فرصت انتخاب نبود چون روحانی بزرگواری که امام جماعت مسجد بود مشغول قرائت اقامه نماز بود. اولین جای ممکن ایستادم و شروع نماز همراه شد با صدای مکبر که سه پرده بالاتر از حد استاندارد تکبیر را گفت و اینجا تازه شروع ماجرا بود.


نماز به شدت کند پیش می رفت، مانند حرکت در مسیر برفی گدوک همراه با زنجیر چرخ و کولاک بی امان و برف پاک کن خراب. به رکوع اول که رسیدیم حس کردم پاهایم سر(بی حس) شده است. وقتی مکبر در پرده هفت به اجرای دستگاه همایون مشغول  و سمفونی گوش خراشش تمام خطوط انتقال سیگنال های اعصاب را پاره کرده بود کور سویی از امید برای پدیدار شد و آن وقتی بود که امام جماعت محترم به ذکر اولیه سبحان ربی العظیم و بحمده بسنده کرد و سکوت کل فضا را گرفت و من که در حال و هوای خودم بود بلند شدم ولی انگار این تازه دست گرم کنی بود و مجبور شدم دوباره به حال رکوع برگردم.


سرتان را درد نیاورم طبق محاسبات من یک نماز مغرب  با حال خوب می تواند حداکثر 4 دقیقه به طول بینجامد تا هم خدا راضی باشد هم بنده خدا، اما وقتی بعد از نماز برای دست دادن و تقبل الله به اطراف نگاهی انداختم به کنه ماجرا پی بردم و سوال اینکه چرا این مسجد بیشتر شبیه خانه سالمندان است به جواب رسید.


نکته بعدی که در این مسجد به شدت در چشم بود دعاهای فراوانی بود که بین دو نماز قرائت می شد. دقیقا بعد از تکبیر اتمام نماز، مردی که حدود 70 سال سن داشت میکروفون را برداشت و شروع کرد تمام دعاهای که خود شیخ عباس قمی رحمه الله علیه (مولف مفاتیح الجنان) در طول عمر یک بار موفق به خواندن آن شده بود را قرائت نمود و البته چه قرائتی. کافی بود آن شب شانس به طور کامل  از شما رویگردان شده باشد و اتفاقا آن پیر طریق هوس مناجات شعبانیه بین نماز کرده باشد تا استخوانهایت را به ناله در آورد که خدابا توبه کردم.



آن شب به هر نحوی بود به پایان رسید ولی تا اسم آن مسجد مبارک می رسد تنم می لرزد و حاضرم روزی 4 بار فشار قبر را تحمل کنم ولی آن نماز جماعت به آن مسجد نروم . ..

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی