وب سایت شخصی محمد برزین

جایی که حالم را خوب میکند روضه است و چیزی که حالم را خوب نگه میدارد کتاب

و کوچه انتهای دنیا بود

  • ۱۶۲

الحمدلله الذی تحبب الی و هو غنی عنی 

و سپاس خدای را که با من دوستی ورزید، در حالی که از من بی نیاز است.

علامت سوال!

راستی چرا خدا با بی نیازی ای که دارد به بندگانش چنین محبت می کند. 

گاهی خجالت می کشم سر را بلند کنم. اگر نبود ماجرای حر چطور راه برگشت به سمت شما را می دانستم. اسم توبه که می آید باز حسین علیه السلام و یارانش چهره درخشانی از خود نشان می دهند. حسن با توبه پذبری و حر با توبه اش .



آب را بروی اهل بیت بسته بود... 

راه را بر خاندانی بست که از راه بندان خاطره خوبی ندارند.

بگذارید روز دوم ماه مبارک روضه ای کوتاه بنویسم از راه بندانی که بند بند دل کودکی را پاره پاره کرد. 

وفاطمه خوشحال بود از گرفتن ارثیه بابا جان که به زور غصب شده بود. کودک خردسال دست در دست مادر در حال برگشت به خانه بود که راه کوچه بسته شد. چشمانش را خون گرفته بود و استادمان می فرمودند که لبانش کف کرده بود و مکالمه اینگونه رقم خورد که گفت: کجا بودی؟ 

کسانی که چند روز قبل جرات نداشتند نام بی بی دو عالم را به زبان بیاورند حالا شاخ و شانه می کشند برای زنی که بعد از سقط کودک جانی به تن ندارد.

آرام بود، هر چند طوفانی که در مسجد به پا کرده بود را دیده بودند. با آن عظمت چطور در چادری وصله دار جا گرفتی بانو؟ شیر بچه امیرالمومنین منتظر جواب مادر است.. آیا فاطمه جواب این حرامی را می دهد؟ چه می شود. 


باید زودتر  از این تنگنا خارج شوند؛لب هایش به سخن گشوده شد...

به مسجد رفتم تا حقم را بگیرم. 

راستی مگر کسی که لقب صدیقه را به او داده اند دروغ می گوید؟ مگر گرفتن حق، آن هم حقی که شواهدی چون علی علیه السلام دارد. 

فاطمه! برگه فدک را تحویل بده ! 

هنوز کلام منعقد نشده بود که نمی دهم، شیخ عباس قمی آورده که پای نحسش را بلند کرد و سینه فاطمه را نشان گرفت...

حالم را این روضه بهم میریزد... 

برگه را گرفت ... 

آب دهانی به برگه انداخت...

برگه را پاره کرد... 

کودک دارد ذوب می شود... 

دلم طاقت ندارد... 

اجازه بدهید روضه را به اوج برسانم.

ضربه به شکم باعث می شود کم خم شود و سر به پایین بیاید و ضارب به مضروب مسلط شود و آنجا بود که بعد ان نوشته اند کودک و مادر نقش زمین شدند ... 


چادرش خاکی شده بود ... 


خدایا بعد از اینکه مثل حر برگشتیم اجازه می دهی در روضه فاطمه جان دهیم... 

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی