وب سایت شخصی محمد برزین

جایی که حالم را خوب میکند روضه است و چیزی که حالم را خوب نگه میدارد کتاب

قدر چند دقیقه ها را بدانیم

  • ۷۰

دقایقی در زندگی همه انسان های قرن بیست و یک وجود دارد که به معنای واقعی کلمه بیهوده از دست می رود. شاید عده ای فکر کنند که می خواهم دوباره لوله تفنگ نقد را به سمت تلگرام و اینستاگرام بگیرم ولی چون خودم گرفتار هرزگردی در این دو بدافزار هستم (ابزاری که بد ازش استفاده می کنیم) میخواهم این بار کمی با رسانه ملی سرشاخ شوم. 

رسانه ای ملی داریم (برخی می گویند میلی) به قول خودشان با کمترین بودجه در عصری که دنیا در رسانه است و غیر رسانه انگار چیزی وجود ندارد. تمام جنگ ها بر اساس قدرت رسانه قدرت تخریب می گیرند حتی اگر تلفاتشان به کشته شدن مورچه ای هم نینجامیده باشد. در این شرایط انگار تنها راه کسب درآمد در صدا و سیمای ملی ما تبلیغات است. تبلیغاتی که از واقعیت فرسنگ ها فاصله دارد. تبلیغاتی که در آن یخچال های چند ده میلیونی پر از میوه و شیرینی و آب میوه است. تبلیغاتی که در آن با یک دیگ معمولی آرامش به خانه برمی گردد. تبلیغاتی فربه کن، تبلیغات تن پرور، تبلیغات مروج مد. 

رسانه ملی ما رسانه تربیت گریز است (شاید واژه بهتری باشد ولی فعلا با همین واژه سر کنید تا وحی کلماتی صورت بگیرد). تربیت در حد اعلای خود تنزل کرده و انگار قرار نیست مانند بازار بورس کمی در ان شاهد رشد باشیم. کسانی در پی تربیت مردم هستند که به جای فرزندداری سگ داری می کنند و زندگی شان را به به قسمتی از زندگی غربی گره زده اند که خود غربی ها هم اگر بدانند آنفاکتوس می زنند. شبکه پویای ما شاید تنها شبکه ای باشد که برای تربیت کمی برنامه دارد و گرنه شبکه چهار مفید ترین شبکه بی طرفدار تلویزیون ما می باشد. رسانه ما قرار است ما را به قهقهرا ببرد و اگر با این روش نبرد باید در آن شک کنیم. جا دارد یادی کنیم از نقی معمولی سریال پایتخت که با تمام وجود می گفت: بذار برم!!! 

گاهی تفکر طالبانی شیرینی خاص خودش را دارد. باید برای رهایی از این طوفان خانه برنداز که فکری جز نابودی ما ندارد قید این رسانه را از بیخ و بن زد جز برای دیدن گاندو که آنهم جنبه های امنیتی اش اهمیت دارد که روشن شویم هر جایی هر کاری نکنیم. درصد بالای زمان مردم ما به تماشای تلویزیونی گذاشته می شود که خروجی اش می شود لگدپراکنی، طلاق، سوء ظن و دزدی به روش های نوین. جعبه جادوی هرروز به نوعی مردم به را به تنوع طلبی می خواند، ارزش ها بی ارزش می کند، بی ارزش ها را جایگاه می دهد و چنان می کند که می بینیم اگر فرزندانمان را به جز شبکه پویا با شبکه های دیگر تنها بگذاریم امکان دارد به فنا برود. 

بهتر نیست این زمان ارزشمند خرج کار بهتری شود؟ مردم ما تبلیغات را بیشتر از فیلم و با دقت بیشتری نگاه میکنند با آن دفعات غیرقابل شمارش تکرار. دلیلش هم مشخص است،چون منتظرند. نه اینکه کنترلی وجود ندارد و کنترلی هم اگر وجود داشته باشد دکمه سککوت ندارد لذا نمی توانند چند دقیقه را لااقل به بطالت نگذرانند. ما به این زندگی عادت کرده ایم و ترک عادت مرض است و مانند آن که ملا نبود و از روی خرش زمین خورد و تا خانه سینه خیز رفت میخواهیم به این روال ادامه دهیم. 

به جای پیام بازرگانی کتاب بخوانیم 

 

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی