وب سایت شخصی محمد برزین

جایی که حالم را خوب میکند روضه است و چیزی که حالم را خوب نگه میدارد کتاب

خدمت مقدس سربازی

  • ۱۰۵

در زمان خدمت مقدس سربازی که الهی هیچ وقت برنگردد با کتاب خو گرفتم. تناقض در جمله قبل را در پاراگراف های بعد جبران خواهم کرد. سربازی بودم آرام، کم حرف، حرف گوش کن و کار بلد. آرام بودنم طوری بود که شهید خطابم می کردند و البته خدا از دل بندگان خود آگاهی دارد. در واحد عقیدتی مشغول به خدمت شدم. در اتاق ما چهار سرهنگ، یک سرگرد، یک سروان حضور داشتند که در کنار همه این عزیزان یک عدد سرباز 18 ماه خدمت را هم قرار دهید که خودش را خیلی فرض می کرد و دست به سیاه و سفید نمی زد و البته اگر می خواست کاری کند با گندی که می زد همه را پشیمان می کرد. 

در کنار این سرباز 18 ماه خدمتی، یک سرباز دیگر که با مدرک لیسانس وارد شده بود را هم اضافه کنید که در میانه راه به ما پیوسته بود. مغرور، تنبل، پر ادعا، اینها کمترین نسبت هایی است که می توانم بار آن عزیز کنم. بعد از خدمت نیز چند باری دیدمش ولی میل سلام و علیک هم با آن بزرگوار نداشتم. 

حالا این دو عزیز و کارهای نکرده شان را بگذارید کنار 6 نیروی رسمی که مانند بولدزر کار می کردند و انتظار داشتند این حقیر سراپا تقصیر نیز با آنها همگام شوم. آن دو سرباز وظیفه نشناس که یا کمر درد داشتند و یا کار در شان نداشته شان نبود و در نتیجه من بودم و آن حجم کار. از ساعت 7 صبح تا دو بعد از ظهر در اختیار عقیدتی بودم  و بعد از آن باید خودم را به قرارگاه معرفی می کردم تا در لوحه نگهبانی مشغول به خدمت شوم. شما حساب کنید حدود 54 ساعت در پادگانی بودم که با منزلمان 6 دقیقه فاصله داشت.

همه این ها را گفتم تا به اینجا برسم که آن همه اعصاب خردی را فقط یک چیز تسکین می داد و آن، اتاقکی بود پر از کتاب که به شکلی بی نظم مانند انباری های متروکه روی هم چیده شده بود.

در زمانی که به صورت آماده در قرارگاه بودم بعد از وقت اداری به آن اتاقک سر می زدم و کتاب ها را مرتب در قفسه هایی که وجود داشت  براساس نوع کتاب چیدمان می کردم. این پروسه حدود 18 ماه زمان برد چون آنجا آرامشی برای من به همراه داشت که نمی خواستم به اتمام برسد. 

آنجا هر کتابی در دستم قرار می گرفت تورق می شد. زندگی 18 ماهه من با کتاب به آنجا رسید که با گذشت 20 سال از پایان خدمت همچنان دوست دارم آن اتاقک را تجربه کنم. 

  • آدم های مسئولیت پذیر همیشه سختی می کشن آقا محمد

    فکر می کنید چرا کشور با وجود این همه دشمنی دووم آورده؟ قطعا کسانی هستن که دلسوزانه جور تنبلی خیلی ها رو می کشن.

    ولی خب فرصت خوبی بوده برای کتابخوان شدن شما که واقعا جای تحسین داره :)

    پاسخ:
    من واقعا در زمان خدمت اذیت شدم 
    ولی فرصت خوبی هم برام فراهم شد 
    بعد از خدمت چهارده سال دیگه به اون منطقه نرفتم ... 
    با اینکه فرصتش بود و شرایطش رو داشتم 
    ولی کتابخانه شد بخشی از زندگی من
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی