وب سایت شخصی محمد برزین

جایی که حالم را خوب میکند روضه است و چیزی که حالم را خوب نگه میدارد کتاب

آزادی

شنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۹، ۰۹:۳۰ ق.ظ

چرا تا اسم آزادی به میان می آید عده ای دست به بند تنبان می شوند. یکی از برای کتکمال کردن و آن دیگری فسق و فجور. اینقدر این کلمه جای سوال برای شنونده اش ایجاد می کند که هر کسی از راه می رسد نظری ارائه می دهد حتی من!!! 

واقعا آزادی چیست؟ آیا آزادی ولنگاری است؟ آیا آزادی رها شدن از تمام قید و بندها و تعهدات است؟ چرا به تفاهم نمی رسیم؟ نظر چه کسی درباره آزادی به معنای درست و دقیق آن نزدیک تر است.

امروز بعد از چرخشی در ویکی ناقلا با عبارات و مفاهیم جدید از آزادی آشنا شدم که خودم هم حوصله خواندنش را نداشتم چه برسد به شما. نمیخواهم غرب و اندیشه های آنان را زیر و رو کنم به دو علت، نه سوادش را دارم نه حال و حوصله اش را که آن هم به علت نداشتن سوادش است که ندارم. 

من نظر خودم را می گویم شاید که رستگار شوید. آقاجان برادرجان خواهر جان. هر مملکتی قانونی دارد. حتی آن مملکتی که زیر پونز  است و کلا دیده نمی شود و اسمش را هم دیگران برای آن انتخاب کرده اند. مانند جیبوتی. در هر ساختاری چیزی وجود دارد به نام قانون. قانون چیست؟ قانون همان است که حد و حدود آزادی را مشخص می کند. 

مثلا در برخی قوانین آمده که شما اجازه دارید چهار همسر اختیار کنید و فلان. خب مردان آن کشور عزیز می توانند و نوش جانشان. می توانند چون این حد آزادی به آنها داده شده. در کشوری دیگر مردها می توانند با حیوانات ازواج کنند. می توانند چون این حد آزادی برای آنها تعریف شده. در کشور ما به مردها اجازه ازدواج مجدد در صورت عدم رضایت همسر (طبق بندهای عقدنامه در محضر) داده نشده. خب نداده و نمی شود. ولی در عوض راهکارهای دیگری برای آن وجود دارد که از ذکر آن به دلایلی خودداری می کنیم. (شما هم پیگیر نباش)

بیایید مثال بازی کنیم شاید کمی با این واژه کنار امدیم. طرف بچه مایه دار است. پولش را خر نمی کشد چه برسد به خودش تنهایی. پس ماشین چند میلیاردی سوار می شود و خیابان را جلونگاهی می کند برای رقیبان دون پایه اش(از نظر خودش ) همان پراید سواران (پرایدی که خودش هم باور نمی شد 100 میلیون بشه). این از خدا بی خبر هی میتازد و مستی می کند. آیا شما به عنوان یک پراید سوار این کار را قبول دارید؟ آیا چون این جوان مایه دار می تواند باید بتازد و ما چون نمی توانیم باید بگازیم؟ 

آزادی برای این جوان تعریفش با آزادی ای که برای ما وجود دارد کاملا متفاوت است. و اینجا همانجایی است که باید قانون برای تعیین تکلیف کند. قانون است که میزان آزادی را تعریف می کند. چه شمایی که 206 آلبالویی پر برکت سوار می شوی چه آن مازراتی سوار، باید پشت چراغ قرمز توقف کنید، ورود ممنوع را وارد نشوید، سرعت 50 تا مجاز را رعایت کنی، در حالت مستی رانندگی ننمایی. 

یکی از دوستانم در آلمان چند مدتی مهمان خانواده ای بود. ایشان تعریف می کرد که سرعت مجاز در بزرگراه های آلمان حدود 220 کیلومتر بر ساعت است. شما بفرمایید آیا پلیس با آن همه عظمت و قدرت و جلال و جبروت می تواند خودرویی را به خاطر سرعت 140 کیلومتر بر ساعت در آن بزرگراه متوقف کند؟ خیر!!! چون حد آزادی مشخص شده. 

کسانی بر این عقیده هستند که چرا قوانین را اصلاح نمی کنیم؟ مثلا از حالت پویشده به حالت نیمه برهنه قانونی نمیرسیم. چرا؟ عزیزم نیاز همان نیاز است. از بدو تولد آدم ا حال. برخی چیزها مانند جاده نیست که اگر از کوچک راه به بزرگراه تبدیل شد باید قوانینش تغییر کند. اسلام همان اسلام است. مذهب همان مذهب است. حلال ها همان است و حرام ها همان. یا ما در کشوری اسلامی زندگی می کنیم یا نه . 

برویم فرانسه. هر دینی اجازه دارد برنامه های خودش را داشته باشد. خب داشته باشد. (البته به جز اسلام؛ این آزادی از نوع غربی آن است که ماهم به آن احترام میگذاریم درحالی که می دانیدخلاف خود قانون فرانسه است). آزادی بیان وجود دارد. حتی می توان پیامبری را تمسخر کرد. کاریکاتورش را به دفعات کشید. قانون است حال می خواهد کسی خوشش بیاید یا نه. کسی نمی تواند از فرانسه شکایت کند. چون طبق قانون کار درستی انجام داده اند. خاک عالم بر سر نویسنده چنین قانونی که بهترین مخلوق عالم، مهربانترین فرد هستی بی احترامی می کند. البته من حقوق دان نیستم و چیزی از حقوق نمی دانم ولی فکر می کنم شکایت ها تاثیری در تغییر یا کوتاه آمدن فرانسوی ها از این بی حرمتی نداشته باشد. بگذریم؛ 

حالا ما در اسلام قانون داریم آزادی مردها و زن ها از نظر پوشش چنین و چنان است. چرا عده ای با تمام وجود رعایت نمی کنند و دقیقا آنچه را می پوشند که در هنگام راحتی کنار همسر خود می پوشند ولی باز ادعای زندانی بودن می کنند. چه لذتی در لخت شدن وجود دارد. آیا همین که لخت و عور شدیم کامروا می شویم؟ آیا واقعا آزادی یعنی برهنگی؟ 

خسته شدم ادامه نمیدم.  

تنبان. [ تُم ْ ] (اِ) زیرجامه و ازار و شلوار را گویند عموماً و تنبان چرمی کشتی گیران را خصوصاً. (برهان ). ازار کوتاه کشتی گیران که توبان نیز گویند. (شرفنامه ٔ منیری ). شلوار و پایجامه ، ترکی است. (غیاث اللغات ). شلوار و رغنین و پایجامه و زیر جامه و پایچه ٔ چرمی کشتی گیران. (ناظم الاطباء). در برهان قاطع گفته... و این لغت بین الناس مشهور است ولی در منتخب اللغة که ترجمه ٔ قاموس است آمده که تَبّان بمعنی کاه فروش است... و تُبّان ، شلوار کوچک که سترعورت مغلظه کند و آن عربی است و در اشعار فصحا تنبان دیده نشده ، شلوار بسیارگفته اند. (از انجمن آرا) (از آنندراج ) :
چشمم آندم که سراویل به پایم نبود
بره پاچه ٔ تنبان نگران خواهد بود.

 

۳ ۰
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی