وب سایت شخصی محمد برزین

جایی که حالم را خوب میکند روضه است و چیزی که حالم را خوب نگه میدارد کتاب

هلوعا

سه شنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۹، ۰۸:۲۰ ق.ظ

إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً  یا برای ما صدق نمیکند یا جایی که خودش دوست دارد عمل می کند و آنجا که در آن فایده ای است تن به کار نمی دهد. تا سفره را می بینیم و غذاهای رنگارنگ مدار سیر شدن و سیستم عصبی تشخیص پر یا خالی بودن معده از کار می افتد. چشم هم که فدای قدرتش بشوم انگار او از معده گرسنه تر است. 

ما برای چه چیزهایی ولع داریم و حرص چه چیزهایی را می خوریم؟ آن بنده فقیر خدا که چند صد خانه در تهران داشت که اکثرا هم خالی بود با خود چه حسی را هر روز حمل می کرد؟ آیا وزارت محترم راه و ترابری به ما اجازه میدهد که در جاده های شهری چنین باری  را با خود حمل و نقل کینم؟ وزن حرص کسی که چند صد سکه طلا رشوه گرفته و چندین خانه و ویلا با ژیلا دارد و هنوز تشنه است چقدر می باشد؟ آیا نیوتن و انیشتین و امثال آن بزرگواران می توانند با قوانین فیزیک میزان حرص این انسان را اندازه گیری کنند؟ 

به کجا چنین گریزان؟ آن یکی پول می بیند عقل را به باد فراموشی می سپارد تا برای خود مانند گورخر سفید و سیاه در چمن زارهای کالیفرنیای شمالی بچرخد و پرسه ای هم در خانه های ویلایی جنوب السالوادور بزند. آن دیگری سی سال است پشت میز نشسته و آن را سنگری می داند برای نگه داشتن حرص خود به قدرت. نماینده مجلس است باز اگر جایی بوی قدرت به مشامش برسد دست از طلب ندارد تا کام او سر آید. 

و ما هر کدام خود گرفتار یکی از زیر شاخه های این عدم سیری یا تشنگی مفرطیم. با نوشتن از تشنگی و قدرت یا جمله ای گرانسنگ از شهید بزرگوار آیت الله بهشتی افتادم که به زیبایی فرموده بود: ما شیفتگان خدمتیم، نه تشنگان قدرت؛

این خاصیتی که در خلقت ما خداوند قرار داده فوایدی هم دارد که ناشکری است که از آن به این سادگی بگذریم. این خاصیت نیز مانند امراض بالا نیازمند تمرین است. همان طوری که یک مدیر با یکی دوبار چسبیدن به صندلی باک حرصش ارور 404 نمی دهد و نیازمند است که مقداری با صندلی خلوت کند، امیال خوب هم همین شکل می باشند. مثلا حرص به نوشتن. یکی از راه های ورود به عرصه نویسندگی تقویت سیستمی است که باید حرص ما را برای این کار افزایش دهد و ما را برای نوشتن سیرنشدنی تربیت کند. 

مثال ساده ای که می توان زد را خیلی مادرها تجربه کرده اند که برخی نوزادان سیری ندارند و همین که چشم باز می کنند ولع عجیبی برای چسبیدن به سینه مادر دارند و انگار با خود بسته اند که تا چشمم باز است و خواب بر من چیره نشده باید بدوشم شیره وجود مادر را. عطش و تشنگی نویسنده نیز برای نوشتن به این شکل باید باشد که تا چشمم می بیند سوژه ها را دنبال و مغز تن پرور را مجبور به تحلیل و جاسازی و جانمایی مطالب برای نوشتنی قدرتمند نماید. 

تذکری پدرانه به همه دوستان.(مثلا من سنم خیلی بالاست. آقا بخدا من توی عنفوان جوانی هستم) به جای حرص های حرص درآور به سمت حرص های مفید کوچ کنیم. این مورد با تمرین و تکرار امکان پذیر می باشد. 

۰ ۰
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی