وب سایت شخصی محمد برزین

جایی که حالم را خوب میکند روضه است و چیزی که حالم را خوب نگه میدارد کتاب

شهر دیوانه ها

شنبه, ۲۸ فروردين ۱۴۰۰، ۰۸:۱۰ ق.ظ

معرفی کتاب مانند نوشاندن غذا به کودک است باید هواپیمایی بسازی از پاراگراف ها تا دهان ذهن را وا کنند برای پذیرش لقمه ای کلمات.

تکنیک ها سرجای خودش به کار رود تا پایی به سمت کتابفروشی راه گم کند و دستی در قفسه های مملو از آثار نویسندگان، کتابی را بیرون بکشد.

آیا در قرن بیست و یک میلادی کسی دوست دارد دیوانه باشد؟ تا به حال دنیای دیوانگان را تجربه کرده اید؟ پای حرف های ناچندان معقولشان نشسته اید؟

همیشه اسم دیوانه که به میان می آید یاد علی اقا می افتم. علی آقا هیکل درشتی داشت. در این سی و چند سال که از خدا عمر گرفته ام تغییری در اون احساس نمی کنم الا موهایی که در آسیاب دنیا سفید شده اند.

علی آقا، معروف به علی دیوانه. همسایه چند ساله ما که قدیم تر ها تا چشممان به او می افتاد راه به منزل کج می کردیم که خدای ناکرده نگاهش به ما گره نخورد. علی آقایی که قدیمی ترها می گفتند مرغ را زنده زنده می خورد و پرتاب سنگش در حد قهرمان المپیک است. علی آقا سالیانی است که در قبرستان شهر گذران عمر می کند و او را پای تابوت خیلی ها دیده ام.

همیشه برایم سوال بوده که علی آقا به چه می اندیشد؟ دنیا برای او چه شکلی دارد؟ او چطور سیر می شود؟ آیا او هم غم و غصه ناهار و شام و لباس را دارد؟

وقتی با سوال ها کلنجار می روم ناخودآگاه یاد اثری فوق العاده از استاد محسن عباسی ولدی می افتم. شاید برای عده ای خیلی دیوانگی و دنیای دیوانگان جذاب نباشد. اما این کتاب جوری نگاه را تغییر می دهد که از عاقل بودن خود شرم می کنیم. بعد از خواندن این کتاب و یا بهتر است بگویم در همان صفحات ابتدایی متوجه شدم که چقدر از دنیا واقعی بدورم چون فکر میکردم عقل را محور قرار داده ام همیشه به خود می بالیدم اما حالا...

کتاب شیرین و خوشمزه روضه عقل، فرهنگ جنون یک روایت فوق العاده است از زندگی کسانی که به قول نویسنده محترم عقل حسابگر را کنار گذاشته اند و دیوانه نامیده شده اند.

زندگی دیوانه را چنان در این کتاب زیبا به نمایش گذاشته اند که مدت ها دنبال شهرشان گشتیم و دیدم شهر دیوانه ها در درون ما زیر خروارها تفکر بی پایه و اساس و حسابگر دنیایی مدفون شده است.

راستی علی آقای داستان ما نمونه ای از کسی است که به خدا خیلی اعتماد دارد زیرا یاد ندارم که غصه روزی را خورده باشد و شاید او کلام مولا را شنیده و درک کرده که روزی دو نوع است آنکه او سمت تو می آید و آنکه تو به سمت آن می روی.

میخواهیم کمی شما را در شهر دیوانگان بچرخانم. شاید مانند بنگاه دارهای خبره تهرانی توانستم خانه در این شهر را برای شما به اجاره بگیرم.

«دیوانه ها

نداشته باشند شکر می کنند کنند

که داشته باشند شکر می کنند

نداشته باشند شکر میکنند

ما معنای اضطرابیم که که نشاطمان را

حجم اسکناسهایمان تنظیم می کند

فقط دیوانه ها زندگی می کنند

که بَه بَه کسی شادشان نمی کند

و اَه اَه کسی اندوهشان نمی دهد.

ما زندگی نمی کنیم گدایی می کنیم

که کاشه چشممان همیشه محتاج نگاه دیگران است

دیوانه های غصه تربیت بچه را نمی خورند

از بس که زندگی با پدر ان و مادران دیوانه جذاب است.

بچه ها در شهر دیوانه ها، عاشق حنون می شوند.

هیج بچه ای از پدرو مادرش گلایه ندارد

چون دیونه ها اخلاقشان مثل نسیم بهاری است

که به هر که در مسیرش باشد جان می دهد.

زندگی با دیوانه ها هیچ وقت آدم را خسته نمی کند.

شاه کلید تربیت دچه دیوانه ها

همین یک جمله است

عشق فقط عشق حسین علیه السلام »

کتاب خوب بخوانیم.

۲ ۰

تو ایران دیوانه ها هم دیوانه اند :)

خب با اجازه تبصره بزنیم:

مشهور ادبا این است که دیوانگان از هفت دولت آزادند و غصه نمی‌خورند و راحتند، این برای برخی از دیوانه‌ها مصداق دارد، اما بسیاری از دیوانگان که مالیخولیا دارند و روان‌رنجور هستند، یا بسیاری از بیماری‌های دیگر دیوانگی مثل شیزوفرنی که توهم‌ می‌زنند، اصلا این طور نیست شخص دیوانه راحت باشد، بلکه دائم در حال زجر کشیدن است.

دیوانگی اصلا رویای جالبی نیست، حال شاید علی آقا، عقل حسابگر نداشته باشد و خلاص باشد، اما دیوانگی به معنای واقعی‌اش این طور نیست.

بیا سعی کنیم ادیبان عاقلی شویم.

سلام جواد آقای عزیز 
تبصره تون رو به انتهای پست اضافه می کنم . 
ممنونم 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی