وب سایت شخصی محمد برزین

جایی که حالم را خوب میکند روضه است و چیزی که حالم را خوب نگه میدارد کتاب

خوشحالم تورو دارم حسین

بیشتر ...

مطالب پیشنهادی

قوی بشویم تا جنگ نشود

قوی بشویم تا جنگ نشود

بشس

چند نکته مهم که مقام معظم رهبری در دیدار با فرماندهان و کارکنان ارتش بیان داشتند می نویسم تا در موردش کمی بنویسیم.

متن کامل
رابطه نامشروع با کتاب

رابطه نامشروع با کتاب

lndv

همیشه برای من سوال بوده که چرا مسئولین سمت کتاب نمی روند و در برهه ای از زمان صرفا بر اساس تجربیات خود عمل می کنند. این سوال آنقدر در ذهنم ماند تا به مرز پوسیدگی رسید

متن کامل
افسر جنگ نرم

افسر جنگ نرم

ثلص

ابعاد اتفاقات این چند روز را باهم بررسی کنیم و نگاهی که خود به این ماجرا داشتیم را موشکافانه مورد نقد قرار دهیم. در جمعه 13 دی ماه سردار رشیداسلام سپهبد قاسم سلیمانی به طور ناجوانمردانه

متن کامل
باور دشمنی

باور دشمنی

sas

چرا نمی خواهیم باور کنیم دشمنی دشمن را؟ به کدام آیه و سوره قسم بخورد و یا چه کاری مانده تا انجام دهد که ما به این یقین برسیم دشمن است؟ دیشب در حال مرور دو کتاب از جناب سید هاشم میرلوحی

متن کامل

مبارز حرفه ای

  • ۲۲۵
باید به کناری رفت و مانند مربی ای که ورزشکارش در میدان مسابقه اس از زاویه ای دیگر به ماجرا نگاه کرد با این تفاوت که این بار آنکه وسط میدان است خودمان هستیم و باید خود دیگرمان از گوشه میدان ما را بررسی کند. برای شنیدن صدای خودمان نیاز است بال و پر بزنیم و مانند کودک پر جنب و جوش بی فعال لحظه ای آرام نداشته باشیم. 

کشیشان هیاتی

  • ۲۴۷
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

العمل العمل

  • ۲۳۷

هر روز نوشته های زیادی در فضای مجازی به اسامی مختلف به ثبت می رسد، از کلام معصومین گرفته تا دانشمندان. برچسب هایی که به یک نوشته الصاق می شود تاثیر زیادی در توجه افراد دارد (البته خیلی ها هیچ حسی بهشون دست نمیده). شاخک ها بلند می شود 

شب جمعه

  • ۲۳۸

تاریخ فراموش نخواهد کرد بدن نازنین فرزند دختر پیامبر را عریان در صحرا رها کردند ...


بنویس

  • ۲۳۷


مانند آتشفشان بودم 

پر از گدازه های سوزان 

ولی شروع به نوشتن کردم  

حالا مانند چشمه ای زلالم...



دختر شاه

  • ۲۵۲

تو کافی بود بخندی! دردهایش تسکین می یافت و قلبش آرام می گرفت... 

حق داشت! هم خنده هایت، مادرش را به یادش می آورد هم نگاه کردنت، راه که می رفتی تسبیح در دستانش به گردش می افتاد... 

شیرین تر ...

  • ۲۳۱

نیاز به دیده شدن نداشت، کسی به دیده شدن نیاز دارد که در چشم نباشد. او که 13 سال روز شب لحظه ای از جلوی چشمان عمو دور نشده و علیِ اکبرِ دومِ عموست به بال بال زدن نیاز نداشت. 

بدون تو نمی توانم

  • ۲۴۰

می دوید، چیزی جلودارش نبود ... نه مانند دونده ای که تمام تمرکزش رد کردن از خط پایان است. دویدنش حیاتی بود... 
نمیخواست تجربه لحظه آخر تکرار شود.

دستگاه تراش

  • ۳۱۹
حدود سه قرن از ابتدایی ترین روش برش و ساخت قطعات  که با استفاده از درخت انجام می شد تا حالا که ریزترین قطعات طراحی و ساخته میشود می گذرد.  
به دستگاه تراش نگاهی بیندازید، هیبتی برای خودش دارد، 

دعای اول صبح من

  • ۲۳۲

یکی از بهترین لحظات دعا، ابتدای روز است یعنی هنگام نماز صبح. وقتی خستگی رابا استراحت به در کرده ای و با صدای اذان از زیر بار سنگین تنبلی بیرون می آیی و خود را برای شکر به درگاه خدا و عبادتی خالصانه آماده میکنی.