وب سایت شخصی محمد برزین

جایی که حالم را خوب میکند روضه است و چیزی که حالم را خوب نگه میدارد کتاب

خوشحالم تورو دارم حسین

بیشتر ...

مطالب پیشنهادی

جانستان کابلستان

جانستان کابلستان

سیل

«هرات نه شهر ناژوهاست نه شهر مناره های خون آلود...نه شهر حصارها و دروازه هاست و نه شهر جنگ ها و غارت ها... نه آنچنان است که مستشرقان دی روزی دیده اند و نه این چنین که غربیان

متن کامل
هدیه بی پولی

هدیه بی پولی

sd

هدیه های خدا همیشه شیرین خوشمزه است. از رسیدن ناگهانی یک خبر گرفته تا هر چیزی که شاید من تا به حال تجربه نکرده باشم و  شما مثال های فراوانی برای آن دارید.

متن کامل
تنبل پروری

تنبل پروری

تنبل

مشکلی که در تشکیلات به شدت آزارم می دهد تنبل پروری تیمی است. یعنی افراد مجموعه در تنبل کردن هم مقصرند. مجموعه ای را در نظر بگیرید که هر کدام از اعضا به جای انجام کار خود و

متن کامل
خودت باش

خودت باش

jdd

بهترین نوشته ها وقتی رقم می خورند که خودشان نوشته شوند(به این صفحه نگاه بیندازید). ما خودمان را به آب و آتش می زنیم تا کلمات را کنار هم قرار دهیم و این همان کاری است که

متن کامل

کارخانه جدید

  • ۹۸

گوجه

میخواهم به لطف ایزد منان کارخانه جدیدی را با رویکردی متفاوت افتتاح کنم. کارخانه ای که نمونه خارجی زیاد دارد ولی نمونه های داخلی آن دارند با شکستگی میل لنگ و نداشتن پیچ رزوه نشده

اثر نوشتن

  • ۱۰۷

نشستن

عده ای روز و شب نشسته اند و می نویسند و البته جنس کارشان ایجاب می کنند که ساعتها به پشتی صندلی تکیه ای شاهانه بزنند و به جایی خیره شوند. ماهیت کارشان این است که ساعت های

در مکتب مصطفی

  • ۱۰۶

Related image

5 شنبه های ما رنگ و بوی دیگری گرفت وقتی وارد فاز عملیاتی قرارگاه مطالعاتی حضرت روح الله شدیم. از سال 97 که کار را شروع کردیم بیشتر در فضای مجازی بودیم تا فضای واقعی اما باهدف گذاری صورت گرفته از 9 مرداد دورهمی های کتابخوانی قرارگاه شروع شد. دوره اول دورهمی ها رو متبرک کردیم به کار برای شهدا. در این دوره هر عزیزی کتابی از کتابهای شهدا رو در منزل مطالعه و در جلسه دورهمی هر جایی از کتاب رو علاقه مند بود برای دوستان یا از حفظ یا از روی کتاب شروع به خواندن می کند. 

در جلسه ای که هفته گذشته در قم داشتم کتاب در مکتب مصطفی را دریافت کردم و در دورهمی نیز همین کتاب را شروع به خواندن کردم. و بحمدالله مورد استقبال قرار گرفت. از طرفی چون خودم جلسه را مدیریت می کنم لازم دانستم که کتاب را به صورت پاورپوینت ارائه بدم چون نکات خوبی برای گفتن داشت. 

پاورپوینت بخشی از کتاب در مکتب مصطفی

کتاب مانند ...

  • ۱۰۸

content

دیروز زمانی زیادی از وقتم صرف مطالعه شد شاید حدود 7 الی 8 ساعت و این لذتی فوق العاده را برایم به همراه داشت. ماجرای فکر آوینی کتابی که دیروز حسابی ذهنم

باید کتاب خوب تولید شود

  • ۱۲۰

کتاب

مدتی بود دستم به نوشتن نمی رفت. حدود یک ماه بود که صفحه اینستاگرام را بروز نمی کردم و وبلاگ هم نیز از این قائده مستثنی نبود. دلیلش را نمی دانم. هر وقت این حالت بوجود می آید

صدای ملکوتی

  • ۱۰۴

برخی از آوینی روایت فتح را می شناسند و برخی فتح خون را. آوینی در فریم به فریم روایت فتح روح دمیده و صدای ملکوتیش را با کلمات جادویی ممزوج نموده تا بعد از سه دهه عده ای به کشف آن بپردازند. آوینی دهه ها از زمان حیاتش پیش بود. نگاهش به انقلاب و دفاع مقدس را کسی می فهمد که به او دستور تاسیس موسسه روایت فتح را می دهد.  چه سری در تشابه نام مرتضی مطهری و مرتضی آوینی است؟ نمی دانم. باید مانند جویندگان طلا روزها، ماه ها و سالها پای حرف کسانی نشست که با مرتضی ها زندگی کرده اند. 

چند دقیقه از وقت خود را برای شنیدن حرف های مرتضی بگذاریم شاید زنده شویم!!!

 صدای ملکوتی

استراتژی تشکیلات

  • ۱۱۷

کربلا

باید دوباره دور هم جمع شویم و اتفاق بزرگ را رقم بزنیم. پیغمبر نمونه ای از این جریان را برای ما به تصویر کشیده است. همه شما ماجرای کسا و آل عبا را شنیده اید

ایده

  • ۱۲۱

ایده

#پست_کوتاه چشمک شما برای خروج از رکود چه می کنید؟ وقتی حس می کنید که به انتها رسیده اید و چیزی برای نوشتن ندارید. پیشنهاد برخی بزرگان بر پیاده روی است

در حال جا به جایی هستیم

  • ۱۲۵

سیل

خدایا! سوالی ذهنم را فرا گرفته و با چکش به جان نورون های مغزم افتاده که آیا این عذاب است که در زمستان، درجه خورشید را بالا می بری و 

من اینم

  • ۱۱۶

چرا برخی ها درک نمی کنند که هر فردی از عهده هر کاری بر نمی آید. به عنوان نمونه من خودم از جمله کسانی هستم که اهل مذاکره نیستم چون زود راضی می شوم بخصوص اگر کسی پیچیده حرف بزند برای رها شدن هم که شده سعی می کنم زود مذاکره را با قبول موضوع به پایان برسانم. چرا؟ چون حوصله حرف زدن و بحث کردن را ندارم و سعی می کنم در مقام بحث به صورت حضوری قرار نگیرم. اما همین آدم کم حوصله برای بحث های متنی با کمال میل در میدان حاضر است. این مشکلی است که در اداره هم با آن سر و کله می زنم. امروز رییس محترم گیر داده بود که با کسی تلفنی قراری را هماهنگ کنم و بعد از هماهنگی ساعتی نگذشته دوباره قرار را کنسل کرد و من مجبور بودم که هماهنگی آن را انجام دهم و این مورد اصلا در روحیات من جایگاهی ندارد. بسیار خجالتی بخصوص در برابر افراد غریبه هستم و بسیار خوش قول و وقتی قرار می گذارم سرم برود باید به وعده ام عمل کنم (البته کاش در مورد قول هایی که به خدا دادم هم همینطور بودم!!! کاش!!!). 

برادری دارم که به شدت به او علاقه مندم و اگر روزی او را نبینم خوابم نمی برد. هر روز چندین بار باهم تلفنی و حضوری حرف میزنیم و در این بین پیامک نیز وجود دارد. حالا با این اوضاف او عاشق تماس تلفنی است و دیدار حضوری و من عاشق پیامک و دیدار حضوری. گاهی سر همین نوع علاقه دچار مشکل می شویم و می دانیم که باید همدیگر را در این مورد درک کنیم. من یک پیامک ساده بیشتر از هزار دقیقه مکالمه حالم را خوب میکندو به این علت در مقابل پیام های ارسالی زودتر عکس العمل نشان می دهم. الغرض، انسان ها با هم متفاوتند و هر کسی بر اساس دلایلی که شاید خودش هم از آن بی خبر باشد توانایی انجام برخی امورات را ندارد و اگر هم بتواند انجام آن کار مانند جان کندن برایش اذیت کننده است. خیلی از آقایان بالاخص مدیران چنین درکی ندارند و این می شود که فردی که مانند من فراری شویم. 

من دوست دارم ساعتها با کامپیوترم خلوت کنم و باهم درد و دل کنیم. این شاید برای خیلی ها قابل قبول نباشد و به من به چشم یک بیمار نگاه کنند و واقعا نگاه دیگران برایم در این مورد اصلا مهم نیست. من با کتاب، کامپیوتر و برادرم خلوت می کنم و این خلوت لذت بخش تر از هرچیزی برای من است (یهو دلم برای خدا سوخت). حالا این آدم خلوت خواه در جمعی قرار می گیرد که ورور حرف می زنند و دوست دارند اوقاتشان به بطالت بگذرد. من در این مواقع حس برادران کردستانی مان رادارم که عادت به پوشیدن لباس گشاد دارند و حالا مجبور باشند استرج تنگ بپوشند. 

به نگاه دیگران به زندگی و ظرفیتشان برای انجام امورات احترام بگذاریم.

نمیدانم چرا چند روز دستم روی کیبورد نمی رود.