وب سایت شخصی محمد برزین

جایی که حالم را خوب میکند روضه است و چیزی که حالم را خوب نگه میدارد کتاب

خوشحالم تورو دارم حسین

بیشتر ...

مطالب پیشنهادی

نان کثیف نوشتن

نان کثیف نوشتن

 نوشتن مثل کالبد شکافی است که باید تیغت را با ظرافت خاصی و با فشار معینی حرکت دهی. وقتی تیغ به دست داری می توانی هر طور دوست داری بدن را بشکافی،

متن کامل
خوب داغ کن

خوب داغ کن

گاهی باید داغت کنند تا صاف شوی ... 

برای صاف کردن چین و چروک های لباس اتو را به برق می زنی تا خوب داغ شود

مقداری که گذشت؛ اتو را برمیداری و آرام بروی لباس های چروکیده می کشی... 

متن کامل
یادداشت برداری

یادداشت برداری

گاهی یک دفترچه یادداشت ساده و یا حتی یک کاغذ مچاله شده می تواند اتفاقی را رقم بزند که قویترین تکنولوژی های امروزی و به حساب خودمان مدرن قدرت آن را ندارد.

متن کامل
قدر چند دقیقه ها را بدانیم

قدر چند دقیقه ها را بدانیم

دقایقی در زندگی همه انسان های قرن بیست و یک وجود دارد که به معنای واقعی کلمه بیهوده از دست می رود. شاید عده ای فکر کنند که می خواهم دوباره لوله تفنگ نقد را به سمت تلگرام و اینستاگرام بگیرم

متن کامل

سایه سر

  • ۵۶

چطور کسی می تواند چنین یک روزه قد بکشد...
مادر نمی دانست خوشحال باشد یا ناراحت ...
از طرفی پسرش سایه سر شده بود برای زنان حرم 
از طرفی سر کوچکش روی نیزه بند نمی شد...

آقا مصطفی

  • ۶۱

دریافت

متن را همراه با فایل ویدویی ببینید 

دور دوم سفرهای محله ای آقا مصطفی همراه بود با سفر ایشان به دو کوچه پایین تر جهت بازدید از ساختمان باجناق گرامی جناب آقای خدوک و البته همانطور که مستحضرید باجناق فامیل نمیشود مگر در شرایط خاص. 

ایشان در این بازدید ضمن دیدار چهره به چهره بامردم و شنیدن درد و دل های آنها که تمامی نداشت از عملکردشهرداری ناحیه محل بازدید به شدت انتقاد کرده و نیمی از مشکل گرانی ها و تورم و اختلاس ها را از آسفالت های انتهای خیابان طهماسبی جنب باشگاه کارگران اعلام و نکاتی را به شهردار محترم متذکر شدند. 


ایشان در ابتدا با نگاهی همراه با حسرت به بقالی علی کوهساری خاطرات روزی که مادرشان با عبور از کنار مغازه از خرید بستی برایشان امتناع کردند یادی نمود و معضلات داشتن خانواده مقید به اصل" هر چی بچه گفت گوش نده" را یادآوری کردند.


این بزرگوار بعد از لحظاتی پیاده روی و همانطور که اصلا در تصاویر نیامده (گفتن ضایعست) تا پای زمین خوردن به علت بد بودن آسفالت پیش رفتند که با مساعدت پدر بزرگوارشان از این حادثه جان سالم بدرد بردند و همانجا بود که فرمودند: گور بابای ... (این قسمت از متن به علت عبور کامیون از اطراف محل سخنرانی قابل فهم نبود).


در فرازی از سخنرانی این مدیر شایسته ضمن نگرانی از وضعیت اسف بار ساخت و ساز منازل مسکونی و آپارتمانها به نکات تاریخی و سیاسی بناها اشاره ای کردند که کلک و پر خبرنگارها ریخت و همانجا وضعیت بورس بالشت و متکا تغییر محسوسی در شاخص بورس پیدا کرد. ایشان ضمن پر رنگ خواندن نقش یهود در معماری و بناها ی امروزی به معضل جدایی  معماری اصیل اسلامی-ایرانی اشاره و دانشگاه و مراکز علمی را مقصر اصلی این ماجرا اعلام کردند . 


آقا مصطفی با بیان این نکته که یهود با نفوذ در سیستم های آموزشی و تغییر در نوع نگاه مهندسان و معماران به مسئله مهم تاثیر بنا بر مسائل اجتماعی اشاره و این نوع ساخت و ساز را برگرفته از دوران انزوای یهود و اقامت در گتو (محل های مخصوص زندگی یهودیان در قرون 10 تا 16) دانسته و با قوطی کبریک خواندن بنا ها سری به نشانه تاسف تکان دادند. 


حضرتشان در فرازی از بیانات گوهربارخود که با همراهی و تشویق خبرنگاران و عکاسان رو به رو شد، از یهود (صهیونیست)به عنوان دشمن  انسانیت یاد کرده و به گوشه ای از جنایاتشان در زمینه های محتلف فرهنگی و دینی و اجتماعی اشاره کردند و جهت کوتاه شدن سخنرانی کتاب یهود و صهیونیست نوشته احمد کریمیان را معرفی نمودند. 



ایشان هنگام ورود به خانه شوهر خاله ضمن ابراز تاسف از رنگ بکار گرفته شده درب منزل، از سنگ بنای آن به شدن انتقاد و از همانجا ضمن برائت از اسرائیل و آمریکا و ترامپ روی خود را به سمت اروپا گرفته و موگرینی را خطاب قرار دادند که : ای قشنگ تر از پریا تنها تو کوچه نریا...  در این لحظه جمعیت عنان کنترل از دست داده و ضمن شاواش و لی لی لی لی به رقص و پای کوبی پرداختند. بعد از لحظاتی خانم موگرینی را فردی مشکوک، عاشق سلفی، دم دراز و عشق مجلس شورای اسلامی اعلام و به ایشان یادآور شدند که پدران شما زمانی یهویان را دور از شهرها منزل می دادند  و هر گونه معاشرت و تجارت را با آنها ممنوع کرده بودند حالا چه شده که شما با این وجنات (چشم ِبرادری)برایشان دم تکان میدهید. 


همرهان در این بازدید افطار را با ایشان میل نمودند .

دلتنگی

  • ۶۰

دیروز لحظه ای چشمانت پر از اشک شد. همیشه دوست داشتم چنین لحظه ای در چشمانت خیره شوم و سیر نگاهت کنم، دستانت را آرام بگیرم و حرف های عاشقانه ای را بگویم که تا به حال کسی آن را نشنیده است. 


دیروز حکایتت فرق داشت ، همین که چشمانت رنگ غروب به خود گرفت، خودت را جمع کرد و من نیز ناگاه بی اراده روی برگرداندم و ادامه حرف هایم را زدم. چندین بار خدحافظی نصفه ونیمه ماند و انگار چیزی اجازه جدا شدن نمی داد. چند بار با خنده مصافحه کردیم و نگاهت کردم و شوقی وصف ناپذیر که باید بوجود می آمد. 


آخرین بار که ناگاه حرف زدی و حالم را منقلب کردی، نیمی از بدنم بیرون از ماشین بود و نیمی داخل که نگاهم به نگاهت گره خورد ، دیدم چشمانت حرف میزند و من محکوم به توقف. 

پرسیدم ، جوابت قانع  کننده بود؛ گفتی دلم گاهی اوقات می گیرد ... 

از چه ؟؟؟ ... 

و هنوز سوالم بی جواب مانده!!!

من هم گاهی دلم می گیرد و می دانم آن لحظه سخت دلتنگم ، دلتنگ برادری که همه خوشی زندگی من است ... 


دوست دارم . 

پست اینستاگرام1

  • ۵۹

امروز 98/2/21 ساعت 9 شب پست طنز از صفحه اینستاگرام با موضوع یهود 

منتظر حضورتان هستیم.  


دم افطار

  • ۵۵


برای آنکه با حسین زیست می کند شاید چیزی از این شیرین تر نباشد که لحظه افطار را نیز با اربابش بگذراند. 
درست لحظه بلند شدن فریاد الله اکبر، انگار داری میانه قتلگاه را می بینی که حسینت تشنه در هجوم لشکری بی سر و پا،  تشنه و گرسنه با بدنی پر از تیر و نیزه و شمشیر شکسته، در حال مناجات با معبود است.

مگر آب از گلویت پایین می رود، شاید این بی حالی دم افطار از صحنه هایی باشد که مدام از مقابل دیدگانت در حال عبور هستند. دود سیاه و گرد و غبار حاصل آتش زدن خیمه ها و جا به جایی مرکب ها ، سینه ات می سوزاند. و دقیقا کربلا هستی و تمام صحنه های کربلا را مرور می کنی ،  سلام می دهی و دیگر پایان ماجراست...

کمر درد

  • ۶۶

چند روز مانده بود به پایان آن مسافرت طولانی مدت و دیگر باید جزییات بیشتری را در ذهنم نگه می داشتم تا برای بازگشت چند خاطره درست و درمان داشته باشم. نمی دانم آن روز حال من خراب بود یا راننده اتوبوس حس تراکتور سواری گرفته بود یا شهر بدون شهردار بود

مد روز

  • ۶۳

حالا که تب خرید لباس فروکش کرده نوبت آن است که کمی درباره آنچه در پشت پرده آرم ها و برند ها و رنگ سال است دقت کنیم. شاید شما جز آندسته افرادی نباشد که حتما باید برند لباس بپوشند و رنگ لباسشان رنگ سال باشد اما این واقعیتی است که درجامعه شاهد آن هستیم؛ مدگرایی ، برندگرایی.

ملاک لایک

  • ۶۲


شاید کسی نگاهی به پست های من نیاندازد همینکه آرام می شوم کفایت است. گاهی باید دل از تمام دنیا شست، منتظر هیچ نگاهی نماند و به اصطلاح  سرت به کار خودت باشد. باید کار کرد و کار کرد و گوشه ای آرام زندگی کرد. 

و کوچه انتهای دنیا بود

  • ۶۲

الحمدلله الذی تحبب الی و هو غنی عنی 

و سپاس خدای را که با من دوستی ورزید، در حالی که از من بی نیاز است.

علامت سوال!

راستی چرا خدا با بی نیازی ای که دارد

من با تو خوشم

  • ۶۰
یادت هست؟ 
اولین بار که در مقابل فرزندت نشستم و از تو حرف زدم. نمی دانم چه حالی داشت، اصلا به حرف هایم گوش می داد یا نه، ولی آن شب که تنم به رعشه افتاده بود و کلمات با لرزش زیاد از دهانم خارج می شد اتفاقاتی را برای رقم زد که بعد از بیست سال دار و ندارم را به آن مدیونم.