وب سایت شخصی محمد برزین

جایی که حالم را خوب میکند روضه است و چیزی که حالم را خوب نگه میدارد کتاب

خوشحالم تورو دارم حسین

بیشتر ...

مطالب پیشنهادی

سقای آب و ادب (پست ویژه)

سقای آب و ادب (پست ویژه)

به چشمان خود دیده اید که با ورود شخصی قابل تعظیم، افراد حاضر در جمع بلند می شوند و صدر مجلس را برای او خالی می کنند. حال آن شخص می خواهد پیر سالخورده ای باشد

متن کامل
آماده باش

آماده باش

sdsv

همه ی ما فرصت های زیادی برای فراگیری و آموزش داریم و این موضوع کاملا به نوع نگاه مان به آینده بستگی دارد که چطور بخواهیم ادامه حیات بدهیم. 

متن کامل
کرونای اقتصادی

کرونای اقتصادی

ت  --0

پدیده ی دست درازی به اموال مسلمین، مسئله ای تازه نیست و برگ برگ تاریخ پر است از نام کسانی که با دست درازی به بیت المال المسلمین گذران عمر کرده اند.

متن کامل
انتخاب چوپان

انتخاب چوپان

شسشی

امروز روز سرنوشت سازی است. تیم های ایران و ایرلند برای حضور در جام جهانی باهم رقابت می کنند و برنده بازی راهی جام جهانی خواهد شد. از تاکسی گرفته تا نانوایی،

متن کامل

سفر به تهران

  • ۱۴۲

تهران

بالاخره نافله ها و ندبه های نیمه شب جواب داد و توفیق سفر به شهر دود و ترافیک، تهران بزرگ نصیبمان شد. یک دوره آموزشی فوق العاده عالی و کاربردی (در ظاهر) که قبلا در دانشگاه یک ترم برای گذراندن

سردار دلها

  • ۱۵۶

سردار

حاج قاسم رفت اما هزاران قاسم سلیمانی در این سرزمین وجود دارند که ادامه دهنده آرمان او باشند، ادامه دهنده راه فرزند روح الله. این سرزمین پر است از کسانی که حاضرند نه از جسم حتی نامشان را هم چیزی نماند اما وجبی از خاک این سرزمین مورد تعرض قرار نگیرد. 

این روزها چشم ها حکایتی دارند، یا سرخ اشک اند یا آماده باران. انگار باران مهربانی بر سر خیلی ها که حتی رابطه ی مهربانی با انقلاب هم ندارند باریده است. این چنین روزی را فقط برای امام دیده ایم. چشم ها دودو می زنند برای پیدا کردن عکس سردار در کوچه ها و خیابان ها تا لحظاتی هم که شده خیره شوند با چشمانی که اشداء علی الکفار بود و رحما با دوستان... 

تمام فضا آکنده از بوی سرداری است که انگار به شهادت رسید تا به برخی یقه سفیدها، مسئولین، مدیران و دست اندر کاران بفهماند می شود 21 سال در سخت ترین شرایط بود اما ذره ای از بیت المال هزینه خود نکرد. می شود شب ها سر روی خاک صحرا گذاشت در کنار لشکری از افغان ها که خیلی ها آنها را حتی برای کارهای ساده هم در این مملکت قبول نمی کردند. حاج قاسم رفت تا دوباره تکرار کند که می شود در لباس خاکی ساده ای بر دل ها حکومت کرد، می شود بدون بیلبوردهای تبلیغاتی، برج و بارو، ماشین آن چنانی و خانه چند میلیاردی سرت بالا باشد. می شود به جای سرمایه داران، فرزندان یتیم شهدای مدافع حرم دورت را گرفته باشند و حال خوب داشت...

دلتنگم ... 

سردار سلیمانی

  • ۱۶۲

پنج شنبه ها در مسجد می مانیم و چون مخاطبمان نوجوانان هستند تا صبح از شلوغ کاریهایشان خواب نداریم. بعد نماز صبح چشمانم دیگر تحمل نداشت و خواستم برای لحظه ای هم شده چشمانم را ببندم. 

هر چند خسته باشم تماسم برادرم را رد نمی کنم چون خواب شیرین در مقابل صدای دلنشینش تلخ است و زهر مار. تماس گرفت و بغض در صدایش به شدت حس می شد. داداش ! داداش ! نگران شدم و سوال پرسیدم . جواب، ستون های زندگی ام را بهم ریخت... 

سردار سلیمانی شهید شد... 

حذف پست

  • ۱۲۷

تمام پست های اینستاگرامم را پاک کردم . به قول و فرموده خداوند که در قران به دفعات آمده : شاید هدایت گردید(البته خودم شاید هدایت گردم). منتظر بازخورد هستم.

پست خوب مانند فرزند است احیانا اگر حذف شود روز و شب و ماه و سال را خراب می کند اما من با حذف 83 پست و 10 ها استوری چنین حالی پیدا نکردم. 

چرا من نسبت به پست هایم حسی نداشتم؟ 

وقتی مانند شخصی غریبه که در اینستا ولگردی می کند به صفحه خودم سر می زدم هیچ چیز جذب کننده ای مرا به سمت خودش نمی کشید. به این فکر رفتم چه لزومی دارد که کسی کیلومترها آن طرف تر من را به خاطر چنین پست هایی قبول کند. پاک کردم چون تاثیرگذار نبود.

گاهی خانه تکانی می کنم از پست های وبلاگ گرفته تا پست های اینستاگرام، اما این بار جنسش  کمی فرق داشت. این خانه تکانی به خودم هم باید سرایت کند. یعنی باید خودم و اعمالم را نیز مورد تفقد قرار دهم و هزار البته اطرافیانم را. 

من از پاک کردن حراسی ندارم هر چند درد دارد و بارها تجربه کرده ام. 

دلم را بدرد اوردی

  • ۱۶۹
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

ناراحتم از تو!

  • ۱۲۷
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

صبح نوشت

  • ۱۴۴

امروز با مطالعه دفترچه ای که به سفارش شاهین کلانتری تدارک دیده بودم آغاز شد. برخی از جملاتم را که در دفترچه نقش بسته بود خواندم و واقعا باور نمی کردم که این جملات را خودم به تنهایی نوشته باشم. 

حالا به آن همه اصرار استاد پی بردم که برای نویسنده شدن باید نوشت. از هر چه که در مقابل چشمانت هست و نیست نوشت. استاد پیشنهاد روزی هزار کلمه را داد و من جدی نگرفتم ولی حالا می فهمم که علت آن همه موفقیتی که استاد از آنها در مورد نویسندگان مطرح دنیا نام می برد چیست. 

چند روزی می شود به سمت کتابهایم نرفته ام. حس می کنم رابطه ام با آن ها کمی بهم خورده است. قرارهای ساعت 10 شب مان تق و لق شده و من آن حس قدیم را ندارم. اما چاره چیست؟ 

چاره ی کار در کنار دعوا با اینستاگرام و تلگرام و ایتا و واتساپ و بله و بلا، جدایی از تلویزیون و وارش و فوتبال 120 است و البته تحمل جدایی از همه این ها مقدور است الا بارسلونا و مسی و خاطرات میانه میدان ژاوی .

#صبح_نوشت

#کلماتور

اول صبح

  • ۱۲۵

امروز بر خلاف روزهای گذشته و البته با میل فراوان از امکاناتی که خداوند باری تعالی در اختیارم قرار داده به سمت اداره حرکت کردم. بله پیاده آنهم فقط مسیری ده دقیقه ای. تا فلکه اول را خوش خوشان آمدم و در از مواهب الهی بهره بردم. منظور از مواهب الهی، قدرت تخیل و داستان سرایی در ذهن است. در ایستگاه تاکسی یک ماشین شخصی جلوی پایم ترمز زد و متوجه شدم که خدا روزی او و مرا در کنار هم قرار داده. سوار ماشین شدم و در اولین اقدام سلام و علیکی کردیم و مشغول بستن کمر بند شدم. چند ثانیه که گذشت آن بزرگوار که انگار ظاهر ما حسابی فریبش داده بود از رزق و روزی کلامی را پیش کشید و اینکه چه توفیقی نصیبش شده که یک چنین فردی امروز اولین مسافرش شده است. بله شما فرض بگیرید که فرموده باشند چه سری چه دمی عجب رویی ... 

چند دقیقه ای گذشته بود و من همچنان ساکت بودم که آقای راننده شروع کردند به بردن نام خدا و بسم الله الرحمن الرحیم را بلند تر از حالت استاندارد در ماشین بیان نمودند. من که خودم کلمه «الحمدالله» از روی زبانم نمی افتد شاخک هایم تیز شد که ببینم در ادامه چه می کنند. از آقا یا خانمی که شما باشی چه پنهان شروع کرد به تلاوت آیاتی از سوره ... 

بسم الله الرحیم الرحیم 

الم ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین 

الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلوه و مما رزقناهم ینفقون... 

من که حسابی شوکه شده بودم گفتم یا الله!!! این قصد دارد تا پایان مسیر بقره رو بخواند و همینطور داشت ادامه می داد تا اینکه به پایان صفحه اول رسید. دلشوره تمام وجودم را گرفته بود که نکند الان از من بخواهد در ادامه مسیر با هم تلاوت ترکیبی داشته باشیم. گلاب به روی انورتان دیدم که انگار مغزش اول صبح یارای ادامه تلاوت را نداشت تراک بعد را انتخاب کرد و این بار آیاتی کوتاه از سوره های مختلف را تلاوت کرد. این روال تا لحظه آخر و وداع ادامه داشت و با پیاده شدن از ماشین همچنان دلم در اشوب بود که نکند گول ریش چند سانتی خارج از استاندارد ما را بخورد و تستی بگیرد از آیات و روایات. 

تقوای اقتصادی

  • ۱۲۲

تقوا چیست؟ تقوا عبارت است از آن حالت مراقبت دائمی که موجب می شود انسان به کج راهه نرود و خارهای دامن گیر، دامن او را نگیرد. تقوا در واقع یک جوشنی است، یک زرهی است بر تن انسان با تقوا که او را از آسیب تیر های زهرآگین و ضربه های مهلک معنوی محفوظ و مصون می دارد. 

در امور دنیوی هم تقوا تاثیرات بسیار مهمی دارد. این تقوای شخصی است. عین همین مسئله در مورد یک جامعه و یک کشور قابل طرح است. تقوای یک کشور چیست؟ ... در بخش اقتصاد، تقوای جامعه عبارت است از اقتصاد مقاومتی. ما باید با همه توان ، با همه ظرفیت موضوع اقتصاد مقاومتی را در داخل دنبال کنیم، این می شود تقوای اجماعی ما در زمینه مسئله اقتصادی.

جملاتی از کتاب #نفوذ 

#کتاب_خوب_بخوانیم

تاریخ و کلاس دوشنبه ها

  • ۱۵۲

rndld

دیروز مرور چند خط از کتابی چند صد صفحه ای چنان تشنگی ام را برطرف کرد که نگو و نپرس. رسول جعفریان انگار تمام همت خود را گذاشته بود تا بتواند در فرصتی اندکی که در اختیار داشتم