وب سایت شخصی محمد برزین

جایی که حالم را خوب میکند روضه است و چیزی که حالم را خوب نگه میدارد کتاب

الگوی سیاسی

  • ۱۰۲

باید سوار الاغ هم که شده، بیمار هم که شده، با بچه های خردسال هم که شده برای نشان دادن فرد صالح حرکت کرد و چنین کرد بی بی دو عالم حضرت زهرا سلام الله علیها... 

شبها به همراه مولا و فرزندان، سوار بر الاغ، با تنی رنجور به درب خانه اصحاب رفته و یادآوری می کردند انتخاب اصلح را... 

حضرت زهرا سلام الله علیها الگوی بی مانندی است که باید سیره سیاسی شان نیز مورد توجه واقع شود. حرکت در مسیری که ایشان پیمودند کار بسیار دشواری است ولی این اتفاق باید رقم بخورد. 

چرا تنفیذ؟

  • ۱۱۹

چرا بعد از انتخابات ریاست جمهوری، حکم تنفیذ توسط رهبر جامعه اعطاء می شود؟ این سوال همیشه در ذهن من وجود داشت و اگر کسی هم پیدا می شد که جوابی بدهد قانع کننده نبود. اما دیشب در حال مطالعه کتابی بودم که به طور کامل به شرح این مسئله پرداخت. 

شما در مورد ولایت فقیه چقدر مطالعه کرده اید؟ در گذشته یکی از دوستانم کتابی 4 جلدی از آیت الله مصباح را در اختیارم گذاشت ولی از آنجایی که آن زمان هیچ علاقه ای به کتابهای پیچیده نداشتم متاسفانه این بحث برای من مجهول ماند تا اینکه با کتاب هندسه انقلاب در این مسیر قرار گرفتم. 

کتاب هندسه انقلاب، بیانات بنیانگذار انقلاب اسلامی است که با چینشی دقیق در کنار هم قرار گرفته است. در این کتاب 6 عبارت پرتکرار امام راحل که نشان از اهمیت موضوعاتی خاص می دهد را به رشته تحریر درآورده است. 

«مساله فلسطین»، «معیشت مردم»، «استقلال کشور»، «مبارزه با استکبار و زورگویی»، «توجه به مستضعفان و رفع فقر»، «تدین و پایبندی به مبارزه اسلامی» از مباحثی است که به آن در این کتاب پرداخته شده است. 

اما پاسخ سوالی که در ابتدای بحث به آن اشاره شد را در بخش ولایت فقیه مشاهده نمودم. در جلد 10 - صفحه 221 آماده است: «به حرفهای آنهایی که برخلاف مسیر اسلام هستند و خودشان را روشنفکر حساب می‌کنند و می‌خواهند ولایت فقیه را قبول نکنند [اعتنا نکنید] اگر چنانچه فقیه در کار نباشد، ولایت فقیه در کار نباشد، طاغوت است. یا خدا، یا طاغوت، یا خداست، یا طاغوت. اگر با امر خدا نباشد، رئیس جمهور با نصب فقیه نباشد، غیر مشروع است. وقتی غیر مشروع شد، طاغوت است؛ اطاعت او اطاعت طاغوت است؛ وارد شدن در حوزه او وارد شدن در حوزه طاغوت است. طاغوت وقتی از بین می‌رود که به امر خدای تبارک و تعالی یک کسی نصب بشود. شما نترسید از این چهار نفر آدمی که نمی‌فهمند اسلام چه است؛ نمی‌فهمند فقیه چه است؛ نمی‌فهمند که ولایت فقیه یعنی چه. آنها خیال می‌کنند که یک فاجعه به جامعه است! اینها اسلام را فاجعه می‌دانند، نه ولایت فقیه را. اینها اسلام را فاجعه می‌دانند، ولایت فقیه فاجعه نیست. ولایت فقیه، تَبَع (1) اسلام است.»

قوی بشویم تا جنگ نشود

  • ۱۱۰

بشس

چند نکته مهم که مقام معظم رهبری در دیدار با فرماندهان و کارکنان ارتش بیان داشتند می نویسم تا در موردش کمی بنویسیم.

خدمت مقدس سربازی

  • ۱۰۵

در زمان خدمت مقدس سربازی که الهی هیچ وقت برنگردد با کتاب خو گرفتم. تناقض در جمله قبل را در پاراگراف های بعد جبران خواهم کرد. سربازی بودم آرام، کم حرف، حرف گوش کن و کار بلد. آرام بودنم طوری بود که شهید خطابم می کردند و البته خدا از دل بندگان خود آگاهی دارد. در واحد عقیدتی مشغول به خدمت شدم. در اتاق ما چهار سرهنگ، یک سرگرد، یک سروان حضور داشتند که در کنار همه این عزیزان یک عدد سرباز 18 ماه خدمت را هم قرار دهید که خودش را خیلی فرض می کرد و دست به سیاه و سفید نمی زد و البته اگر می خواست کاری کند با گندی که می زد همه را پشیمان می کرد. 

در کنار این سرباز 18 ماه خدمتی، یک سرباز دیگر که با مدرک لیسانس وارد شده بود را هم اضافه کنید که در میانه راه به ما پیوسته بود. مغرور، تنبل، پر ادعا، اینها کمترین نسبت هایی است که می توانم بار آن عزیز کنم. بعد از خدمت نیز چند باری دیدمش ولی میل سلام و علیک هم با آن بزرگوار نداشتم. 

حالا این دو عزیز و کارهای نکرده شان را بگذارید کنار 6 نیروی رسمی که مانند بولدزر کار می کردند و انتظار داشتند این حقیر سراپا تقصیر نیز با آنها همگام شوم. آن دو سرباز وظیفه نشناس که یا کمر درد داشتند و یا کار در شان نداشته شان نبود و در نتیجه من بودم و آن حجم کار. از ساعت 7 صبح تا دو بعد از ظهر در اختیار عقیدتی بودم  و بعد از آن باید خودم را به قرارگاه معرفی می کردم تا در لوحه نگهبانی مشغول به خدمت شوم. شما حساب کنید حدود 54 ساعت در پادگانی بودم که با منزلمان 6 دقیقه فاصله داشت.

همه این ها را گفتم تا به اینجا برسم که آن همه اعصاب خردی را فقط یک چیز تسکین می داد و آن، اتاقکی بود پر از کتاب که به شکلی بی نظم مانند انباری های متروکه روی هم چیده شده بود.

در زمانی که به صورت آماده در قرارگاه بودم بعد از وقت اداری به آن اتاقک سر می زدم و کتاب ها را مرتب در قفسه هایی که وجود داشت  براساس نوع کتاب چیدمان می کردم. این پروسه حدود 18 ماه زمان برد چون آنجا آرامشی برای من به همراه داشت که نمی خواستم به اتمام برسد. 

آنجا هر کتابی در دستم قرار می گرفت تورق می شد. زندگی 18 ماهه من با کتاب به آنجا رسید که با گذشت 20 سال از پایان خدمت همچنان دوست دارم آن اتاقک را تجربه کنم. 

رابطه نامشروع با کتاب

  • ۱۶۲

lndv

همیشه برای من سوال بوده که چرا مسئولین سمت کتاب نمی روند و در برهه ای از زمان صرفا بر اساس تجربیات خود عمل می کنند. این سوال آنقدر در ذهنم ماند تا به مرز پوسیدگی رسید