وب سایت شخصی محمد برزین

جایی که حالم را خوب میکند روضه است و چیزی که حالم را خوب نگه میدارد کتاب

لطفاً کمی غیربهداشتی باشید

  • ۱۶۰

زندگی روزمرۀ ما دارد در صابون‌ غرق می‌شود. آداب و رسوم بهداشتی از ما می‌خواهند مدام خودمان را بشوییم و از هر چیزی که شاید آلوده باشد بگریزیم. مت ریکتل، گزارشگر برندۀ جایزۀ پولیتزر، در کتاب جدید خود، می‌پرسد آیا این حد از تمیزی بیش از آنکه نتیجۀ علم باشد، حاصل تبلیغات کمپانی‌های شوینده نیست؟ این سؤال وقتی جدی‌تر می‌شود که بدانیم در دهه‌های اخیر آلرژی‌ها و بیماری‌های خودایمنی که احتمالاً به تمیزیِ افراطی ربط دارند، سر به فلک کشیده‌اندلطفا مقاله را مطالعه بفرمایید. افزودن تصویر از طریق آدرس

منبع: سایت ترجمان علوم انسانی


تولد 6 سالگی

  • ۱۴۲


6 سال گذشت و ما همچنان منتظر پایان آن وعده صد روزه هستیم. وعده ای که نه در صد روز بلکه در 2920 روز هم محقق نشد. آن همه وعده درحد وعده باقی ماند و اوضاع معیشت مردم هر روز بدتر از روز قبل شد. 

مردم قبلا به سه دسته تقسیم می شدند: قشر ضعیف، متوسط، قوی.  به معنای واقعی کلمه دولت، دولت اصلاحات است چون با اصلاح دقیق،حالا مردم از نظر معیشت یا ضعیف هستند یا قوی. یعنی دولت با ایجاد شرایطی قشر متوسط را هم دچار چنان ضعفی کرد که یک پله پایین بیاید و فاصله اش را با قشر ضعیف به صفر برساند و مانند آنان شود تا این حس در قشر ضعیف القاء نشود که تنها هستند. از طرفی چنان جامعه متمولین مورد عنایت قرار گرفت (دارندگان دلار و سرمایه های زیاد) که نمی توان آنها را در اتمسفر این سرزمین پیدا کرد و حاصل شد تک قشری شدن جامعه اقتصادی. 


در بحث فرهنگ هم رشد روز افزونی داشتیم، عده ای که در دولت سید خندان مانتو های کوتاه (خیلی کوتاه) را در جامعه با زحمت فراوان جا انداختند با تحولی شگرف کار را به جایی رساندند که چادری ها در اقلیت قرار بگیرند و ملاک حجاب دیده نشدن ناف اعلام شد. یعنی اگر شلوارت تا وسط های ساق باشد و نیمی از نافت دیده نشود با حجاب و اگر قوزک پایت دیده نشود و موهایت شنیون نباشد و پیراهنت مقداری از ناف پایین تر باشد  شما قدیس حساب می شوی. 

ادامه دارد...

سید مجتبی

  • ۱۴۳


سید مجتبی هاشمی را باید جایی جستجو کرد که اوضاع بهم ریخته ای دارد. هر جا بی نظمی باشد سید مجتبی باید باشد تا اوضاع را سامان بخشد. فرمانده جنگ های نامنظم است و می داند در اوضاع بهم ریخته چه کند. 


به خود آی

  • ۱۲۷
به نظر شما وقت آن نرسیده گوشی را برداشته و این بار به جای هر کس دیگری با خودمان تماس بگیریم و جویای احوال خرابمان شویم. روزهای آشتی با قران و مفاتیح است و خیلی از کسانی که در سال حتی به این کتب فکر هم نمی کنند در این ماه سعی شان بر این است نگاهی به آن بیندازند. 


شب ها در مساجد و تکیه ها برنامه مناجات با خدا دارند و ذاکرین و مادحین ابوحمزه و دعای افتتاح می خوانند و کسانی هم گوش می کنند. راستی چرا مناجات بخوانیم؟ 

شاید یکی از دلایل ساده خواندن مناجات این است که بدانیم و به آن برسیم که اصل خودمان چیست؟ برای اینکه بدانیم این بنده با اصل آن چقدر فاصله دارد  و باید اصل آن را پیدا کنیم. اهل بیت علیهم السلام در ادعیه با زبانی ساده اما دقیق اصل واقعی انسان را به تصویر می کشند و قبل از دعوت به خدا، حقیقت انسان  را به ما نمایش می دهند که همان" من عرف نفسه" می باشد. 


زبان ساده کلام بالا، جمله اول است که باید با خودمان ارتباط برقرار کنیم. تماسی بگیریم و جویای حال خود شویم. اینکه از کجا آمده ایم، کجا هستیم و به کجا می خواهیم برویم. 
آیا تا به حال دلت برای صدای خودت تنگ شده است؟ این از آن مواردی است که اشتیاق خدا به بنده را ثابت می کند. وقتی کسی دلش برای خودش تنگ می شود و دوست دارد ساعتی با خود به گفتگو بنشیند. اینجا همان جاست که خدا در دل انسان ولوله ای به پا کرده که به خود آی. باید به خود آیی. 


13 اُمین روز از ماه مبارک است و دیگر وقت آن است که پای درد و دل خودمان بنشینیم، زمانش با خودمان است، عده ای در سحر، عده ای قبل افطار، هر وقت بخواهی می شود فقط به سمت خودت حرکت کن... 








دلتنگی های امروزی

  • ۱۴۳

گاهی باید دلتنگی را قورت داد و آبی هم میل نمود تا کاملا سیر از دلتنگی شوی تا مدتی سراغت نیاید...



راستی دلتنگی چیست؟ 
شاید عملی شیمیایی است که باعث می شود دل رسوب ببنند و کم کم لوله دل تنگ شود ...
 نمی دانم
شاید هم عملی فیزیکی باشد که شخصی دو طرف دل را فشار داده و مقداری آن را تنگ می نماید. 
خلاصه هر چه هست گاهی شیرین است گاهی تلخ... 

گاهی دوست داری تنگ شود این دلت و گاهی دوست داری گشادی اش را ببینی ... 
 
این نظریه من است و هنوز جایی به ثبت نرسیده که برخی انسان ها دلتنگ کن هستند و برخی انسان را دچار گشادی دل می کنند 

از دلتنگی بدتر هم داریم؟ 
آری داریم 
دل پر زدن ...
هنوز کسی کشف نکرده که دلی که پر ندارد چطور می پرد... 
حکایتی است این پرواز دل
در خانه نشسته ای و دلت جای دیگری در حال پریدن و گشت و گذار است... 

انگار این دل برای خودش پادشاهی جداگانه ای درون انسان دارد و کاری به ما ندارد ... برای خود حکومت می کند، جنگ می کند، تصرف می کند، سقوط می کند، پای میز مذاکره می نشیند باید اینکه برخی مذاکره ها سم است و برخی سم مضاعف.

من تمام مراحل بالا را گذرانده ام 
زمانی که کنارم بود و دلتنگش بود 
زمانی که کیلومترها دور تر بود و کنارم حسش کردم 
زمانی که با حرفی امپراطوری دلم سقوط کرد... 


خلاصه برای خودم بی دلی شده ام 

جواب نامه مولا

  • ۱۵۰


تو را با همان شمشیری خواهم زد...

آقاجان! نامه ات به دستم رسید و پیگیر مطالبی که فرمودید خواهم بود. قصد شکوه ندارم اما گاهی باید نوکر با مولای خود خلوتی کند، سرش را روی پای مولای خود بگذارد، درد و دلی کند و بگوید رازهایی که کسی از آن خبری ندارد.

مذاکره با آمریکا

  • ۱۳۴


آقا فرمودند: هیچ ایرانی غیرتمند و با شعوری...


چند اتفاق مهم بعد از جملات خواهد افتاد.

1- آنهایی که برای مذاکره بال بال می زدند چند روز به حالت سایلت در می آیند

2- عده ای لیبرال وصله بی شعوری را به جان می خرند و باز حرف از مذاکره می زنند

3- عده ای غرب زده در روزنامه ها بلوا می کنند

4- برخی جریانات به دنبال راه دیگری برای مذاکره می گردند

5- عزیزانی هم هستند که می گویند برای مواردی که آقا فرمودند مذاکره نمی کنیم بالاخره باید حرف کدخدا را هم شنید


و این است غصه غرب زده ها و لیبرال ها. 

پست اینستاگرام

  • ۱۵۲

لینک پست آخر اینستا با موضوع اعتراض دانشجویان دانشگاه تهران 

برای ورود به صفحه کلیک بفرمایید. 


منتظر نظرات ارزشمندتون هستم. 

میخواهند به اصل خود برگردند

  • ۱۳۳

       توضیح عکس انتهای پست 

دعوا برای برهنگی است ؟ 

بگذارید برهنه بیایند. 



این ها کسانی هستند که نظریه داروین را شب ها جای قران می خوانند و حتما معتقدند که انسان ها تکامل یافته نسل میمون ها هستند ... 

می خواهند به اصل خود برگردند. 



توضیح عکس:

 با خواندن متن بیانیه دانشجو ها در دانشگاه تهران یاد فیلم های اول انقلاب و حرف های بی پایه و اساس و برخواسته از مکتب مارکسیست مجاهدین افتادم. 

 دانشجو مراقب باش! چون خیلی ها با طناب پوسیده منافقین وارد چاهی شدند که بیرون آمدنش محال به نظر می آید. 

دختر فاطمه راضیست

  • ۱۳۶


گرد و غبار که فرو نشست ... 

صدای تکبیر کل صحرا را گرفته بود ... 

دیگر کسی با حسین کاری نداشت 

همه مشغول کار خود بودند...