وب سایت شخصی محمد برزین

جایی که حالم را خوب میکند روضه است و چیزی که حالم را خوب نگه میدارد کتاب

دورهمی کتابخوانی (1)

  • ۱۲۲

یکی از برنامه های تابستان قرارگاه مطالعاتی حضرت روح الله برگزاری دوره های کتابخوانی برای نوجوانان و جوانان است. یکی از دغدغه های رهبری عزیز در این سال اه بحث مطالعه است که متاسفانه هر روز سطح آن در جامعه و کشور ما در حال افول است. 

یه چی بگم

  • ۱۰۲
یکی از بخش های این سایت که حالم را خوب می کند بخش "یه چی بگم" هست که در آن جملاتی کوتاه در مورد کتابخوانی و مطالعه نوشته ام. شما رو هم دعوت می کنم تا با استفاده از لینک زیر بازدیدی داشته باشید. 

چطور کتابخوان شویم (4)

  • ۱۱۰

کتاب بازی کنید

در اسباب بازی فروشی ها اسلحه آب پاشی به فروش می رسد که حس تفنگ جنگی را به آدم می دهد. به جای فشنگ، خشابش را که مانند انتهای بدن زنبور است پر از آب می کنیم 

چطور کتابخوان شویم (3)

  • ۱۱۱
سخت نگیرید
کسانی که بعد از مدتی دوری از ورزش دوباره پا یه میادین می گذارند این سخن را می پذیرند که جلسات اول تمرین ورزشکار را دچار بدن درد شدید می کند. به عنوان مثال کسی که به صورت روزانه و مرتب بدن سازی کار کرده و حالا به دلایلی مدتی از باشگاه و 

چطور کتابخوان شویم (2)

  • ۱۰۵

ساعت کتابخوانی!!!

به پزشک مراجعه کرده و جنابشان نسخه ای تجویز می نمایند. هر قرص ساعت خاصی برای مصرف دارد و بسته به مواردی که من از بی خبرم باید داروها را میل نمایید. کسانی که مدت زیادی در ساعت خاص دارو نوش جان می کنند

چطور کتابخوان شویم (1)

  • ۱۲۵

یکی از دلایل عدم مطالعه خیلی از مردم، ندانستن روش شروع مطالعه است. اینکه چطور کتابخوانی را شروع کنند چه بخوانند چه نخوانند. همین ندانستن های ساده مانع بوجود امدن اتفاقات بزرگی می شود که نتیجه آن را در وضعیت کشور از نظر سطح مطالعه شاهد هستیم .


زندگی مشترک

  • ۱۱۸

چند سالی هست که با تو زیر یک سقف زندگی می کنم. روزهای تلخ و شیرینی را با تو سپری کرده ام و خاطرات بسیاری با تو دارم که هرگز فراموش نخواهم کرد. 


نفس هار

  • ۱۰۹

دستم که به سمت آسمان بلند می شود خیالم راحت است. دلگرمی خاصی دارم. شبهای قدر حال خوشی داشتم، روحم پرواز می کرد تا نامت را به زبان می آوردم. جمع و خلوت نداشت کافی بگویم یا الله.

دنیای شاعران

  • ۱۱۳

گاهی باید از همه چیز فاصله گرفت ... 

کتابی برداشت

از جنس ترانه 

خلوتی کرد و غرق در مصرعی شد که قرار است تو را به دنیای خاطراتت ببرد.



بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست

آه بی تاب شدن، عادت کم حوصله هاست

همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

بال وقتی قفس پرزدن چلچله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مساله ی دوری و عشق

و سکوت تو جواب همه ی مساله هاست


"فاضل نظری"

غربی فکر کن

  • ۱۱۷

جوان امروزی و جوان دیروزی ندارد، طوری تغییر کرده ایم که در اکثر رفتارها مشترکیم. مردیم ولی زیر ابرو می گیریم، زن هستیم و لباس مردانه می پوشیم و مردانه راه می رویم. در گذشته مردان مردی خود را داشتند و زن ها فرشته هایی بودند که بیا و ببین.