وب سایت شخصی محمد برزین

جایی که حالم را خوب میکند روضه است و چیزی که حالم را خوب نگه میدارد کتاب

پویش | کمکی از ما بر میاد؟

  • ۳۸

اول کار تشکر از محمد آقا(نقل بلاگ) بابت راه اندازی پویش کمکی از ما برمیاد؟ 

روزی روزگاری بلاگفا و میهن بلاگ مکانی بود برای دلنوشته ها و حرف هایی که هیچ کسی برای آن تره هم خرد نمی کرد. جوان بودیم و خام، چنان در بلاگفا غرق بودیم که مانند صدف دست هر کسی به ما نمی رسید. ده ها نفر را در بلاگفا عضو کردیم و برایشان صفحه زدیم. با زبان الکن خود و با نداشته هایمان عده ای را اهل نوشتن کردیم ولی با آمدن بیان انگار زندگی ما نیز تغییر کرد. 

بیان آن چیزی بود که دیگران نبودند! خاص، دلربا، زیبا و فوق العاده. هر روز در صفحه اصلی بیان شاهد اتفاقاتی بودیم که برایمان تازگی داشت. هم وطنی بود هم تازه واردِ خوب. 

اما حالا بعد نه بروز رسانی می کند نه تحویل می گیرد. انگار آنجا هم ربات ها هستند که مشغولند. چند مدتی است بدون ایده پیش می رود. حوصله کاربران را ندارد. جوابگو نیست و زده زیر کاسه و کوزه کار خوب. 

حالا ما ماندیم و سرویسی که دارد کهنه می شود ... 

انقدری بی رمق شده که نوشتن در ویرگول را ترجیح می دهم تا بیان... 

یه تکونی به خودت بده آقای صاحب کسب و کار 

سیکس پک شو

  • ۴۸

(متن بازنگری نشده است)

قله ای که میخواهی فتح کنی کجاست؟ 

هر کسی در دنیایی که برای خود ساخته حتما قله ای را برای فتح در نظر گرفته هر چند که کوه نوری نداند و میلی هم به تحمل سختی های قله نداشته باشد. آیا قله ای را برای خود ترسیم کرده اید؟ دور و بر ما را کسانی گرفته اند که در آمده اند چند صباحی زندگی کنند و کوله باری برای آنطرف جمع کرده نکرده شات داون شوند. همین! اگر خود به اطراف خود نگاه کنید کسانی را خواهید دید که هیچ برنامه ای برای آینده خود ندارند و چپ و راست به مملکت ایراد می گیرند و بد و بیراه می گویند که آخر این چه مملکتی است و در آن میان کسی نیست که از انها بپرسد تو خودت برای این مملکت چه فایده ای داشته ای بزرگوار. عده ای دنبال قله می گردند در حالی که نمی دانند قله را خودشان باید ترسیم کنند. عزیزم جانم دلبرم قله را خودت باید ترسیم کنی. قله باید رو به رویت باشد. قله سعادت توست. یاد شب عاشورا می افتم که حضرت سیدالشهدا گوشه ای از مکان اصحاب خود در بهشت را در مقابلشان نمایان کرد. قله آنجاست که برای رسیدن به آن تکه تکه شدن زیباست، بی سر شدن هم لذت دارد. 

چند چندیم؟ 

آقای بچه مسلمان! نقشه را برای ما ترسیم کرده اند. ما حیران نیستیم وقتی دقیق ترین نقشه را در اختیار ما قرار داده اند. اگر نقشه خوانی هم ندانی می توانی از آن استفاده کنی. کافیست رجوع کنی. کمی بالا و پایین کنی، مشورت کنی، سکوت کنی و پند پذیر باشی و از همه مهمتر بعد از خواندن حدودی از نقشه حرکت است. آری حرکت و ما هر چه می کشیم از این عدم تحرک است. ما در جا نشینی را به جان خریده ایم. جواد موگویی در سفری که این اواخر و  در اغتشاشات عراق داشت  می گفت: خبرنگارها و روزنامه نگارهای ما در تهران زیر کولر دفتر نشسته اند خبر می زنند در حالی که خبرنگار بی بی سی و فاکس نیوز و الجزیره درست در وسط میدان حضور دارند. حالا آن خبر کجا و این کحا. ما از خودمان ده هیچ عقبیم . چون حرکتی نکرده ایم. کاملا در لاک دفاعی فرو رفته ایم و اصلا قصدبیرون آمدن هم نداریم. به قول پپ گواردیولا: توپ را بگیر و توب را بده. عزیزم نقشه داری الگو داری حرکت کن. جا به جا شو. ما گاهی موبایل مان آنتن نمی دهد ده تا جا عوض می کنیم تا به شرایطی برسیم که خط برای برقراری ارتباط فراهم شود اما حالا که خودمان به نتیجه ممکن نرسیده ایم توقف کرده ایم. مسلمان! جا به جا شو!!! اگر اینجا موفق نبودی اگر کسی به حرفت گوش نداد، اگر تره که هیچ، یونجه هم برایت خرد نکردند جا به جا شو. هزار راه برای رسیدن به قله وجود دارد. راه خودت را انتخاب کن. 

سیکس پک شو !!! 

نگاهش که می کنی انگار ده سال ممکلت گرفتار کرونا شده اند و او نیز عین ده سال در قرنطینه فقط خورده و خوابیده که اینجور ورم کرده است. این مسیر آدم فربه نمی خواهد. این مسیر با تن پروری هیچ رایطه ای ندارد. تا این شرابط را داری بهتر است همان سرباز فضای باشی تا اینکه دیگران را در میدان واقعی کچل کنی. صبح تا غروب در خانه و زیر پتو لمیده و توییت می کند. در دنیای کوچک خود فکر میکند که الان در جای ترامپ نشسته که توییت 250 کارکتری اش بازار بورس را دچار چالش می کند و یا ترازهای مالی جهانی را بهم می ریزد. آقا! داداش! خالو! هالو!!! پاشو عزیزم! درک شما از افسر جنگ نرم با انجه رهبری عزیزمان گفته زمین تا آسمان فرق دارد. این سرداری و افسری جنگ نرم هم قاسم سلیمانی شدن می خواد. یعنی در میدان واقعی حاضر باش!!! 

جا دارد اینجا تشکری کنم از کیبورد محترم لپ تاپم که بینظیرترین کیبورد دنیاست. معرفی میکنم کیبورد تبلت هیبریدی ایسون ترنسفورمرز. 

حلقه دوم

  • ۲۹

ماجرای از انجا شروع شد که حلقه اول تیم مطالعاتی از عهده اضافه کردن نیرو های تازه نفس بر نیامدند و مجموعه بشدت در حال ضعف بود. لذا نیازمند این بودم تا آستین را تا انجا که لازم است بالا بزنم و خون و نفس تازه ای را به رگ های خشک مجموعه اضافه کنم.

شما خوب می دانید مجموعه ای که نتواند کادرسازی کند پیر می شود و از بین می رود. هنوز دوستان حلقه اول متوجه اهمیت این موضوع نشده اند. 

حالا آقا محسن و سید سعید و محمد امین و مصطفی و حبیب حلقه دومی را تشکیل داده اند که امید مجموعه ما هستند. البته هنوز اعضای جدید را از نزدیک ندیده ام و این هم از مضرات این کرونای بی پدر و مادر یهودی است. 

حلقه دوم را باران نامیدم تا رحمت را با خود به همراه داشته باشند. قرار شیوه  ای جدید از جذب برای مطالغه را روی آن ها کار کنم. حلقه اولی ها ترکیبی از تشویق بودند و تنبیه و حلقه دومی ها ...

بگذارید تا اجرا شدن کار کاملا سکوت کنم. جوان هستند و جویای نام. همین یک فاکتور می تواند بهترین محرک باشد برای رفتن به سمت مطالعه کاربردی. 

در حلقه اول احمد برای خودش کارشناسی شده در حوزه فضای مجازی و علی آقا با اینکه ترم دوم دانشگاه را به خاطر کرونا شروع نکرده در تلاش از برای نوشتن مقاله علمی. این از برکات جمع شدن هدفمند است.

تا اینجا نوشتم تا به این نکته برسم که مطالعه جمعی و تعریف کتابهایی که مطالعه کرده ایم اندازه آزاد شدن انرژی بمب هسته ای می تواند قدرت داشته باشد. وقتی کتابی را هدفمند برای دوستان توضیح می دهید چند کار بزرگ را در حال انجام هستید. حرف زدن را یاد می گیرید. شاید بگویید که ما در طول روز در حال مکالمه هستیم و این کار سختی نیست. اما کافیست معرفی یک کتاب را بعهده بگیرید آنوقت متوجه خواهید شد که چقدر تفاوت وحود دارد. نکته دوم اینکه زبان بدن شما را این کتابخوانی تنظیم می کند. محاوره روزمره حالات خودش را دارد و گفتگو در مورد کتاب و بیان آنجه از قلم کسی در صفحه کتاب جاری شده حالات خودش را... 

برای درک بیشتر فقط باید تجربه کنید.