وب سایت شخصی محمد برزین

جایی که حالم را خوب میکند روضه است و چیزی که حالم را خوب نگه میدارد کتاب

۴ مطلب در تیر ۱۳۹۹ ثبت شده است.

تاریخ می گوید در یک روز سه بار به جوانترین امام ما زهر خوراندند و هر بار به شیوه ای. جالب اینجاست که این تکرار جهت محکم کاری کار بوده است و انگار دشمن از تجربیات گذشته درس گرفته و نوع و شیوه کار خود را تغییر داده تا در کمترین زمان به نتیجه  دلخواه برسد. 

امام رنجور و بی حال به خانه برمیگردند ... با سوم زهر خورانده می شود. امام پشت درب بسته قرار می گیرد. طلب آب می کند و اینجاست که ام فضل پشیمان می شود اما ... 

امام هادی علیه السلام در زمان شهادت پدر بزرگوارشان در مدینه زندگی می کنند و خادم حضرت متوجه تغیییر ناگهانی چهره ایشان می شود. جویای این تغییر حال می شود و پاسخی می شنود که می شود روضه امروز ما. امام در پاسخ می گوید تغییر حالتی در من به وجود آمد که سابقه نداشته است. 

مولا جان! آقای من! کیلومترها دورتر در شهری دیگر با تغییر حالتی متوجه شهادت پدر بزرگوارتان شدید و اشک از چشمان مبارکتان جاری شد. جان عالمی به فدای امام زین العابدین علیه السلام. از حضرت زینب جویای حال پدر شدند، بعد از شیون زنها و بچه ها.حضرت زینب سلام الله علیها تاب و توان بیان ماوقع را ندارد لذا پرده خیمه را کنار می زنند.... 

سری به نیزه بلند است در مقابل زینب 

خدا کند که نباشد سر برادر زینب ش

۲ ۰

خدا کرونا را خیر دهد چه درس ها که این ویروس زپرتی برای ما به همراه نداشت. از خوبی ها گرفته تا بدی ها. از امید گرفته تا یاس. چند میکرون ویروس چه حکایت هایی برای تاریخ به همراه نیاورد. واقعا جاهایی این بخش از مناجات مسجد کوفه مولا به چشم همگان آمد که سْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخیهِ وَاُمِّهِ وَاَبیهِ وَصاحِبَتِهِ وَبَنیهِ لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَاءْنٌ یُغْنیهِ . 

۲ ۰

یکی از مشکلاتی که اکثر مردم در بحث کتاب با آن رو به رو هستند مانند خیلی از کارهای دیگر مشکل شروع به کار است. اینکه قدم اول را بردارند و به سمت کتاب حرکت کنند. این میل به کتابخوانی چطور باید بوجود بیاید؟ آیا غیر از این است که حرکتی ابتدایی از سمت ما صورت بگیرد؟ همین که در قبال تعارف کتاب توسط کسی، دست رد به آن نزنیم. یا گاهی تکانی به خود داده و راه را به سمت کتابفروشی کج کنیم که این کج روی عین هدایت است. 

۳ ۰

یکی از ابزارهای قدرتمندی که خدا در انسان قرار داده است محبت است. ابزاری کاربردی که مانند ندارند. از طرفی می تواند به عنوان ابزاری تسخیر کننده عمل نمایندو از طرفی چون بچنگش افتادی مانند برده ای به این سو و آن سو کشیده شوی. 

حدود فراوانی را شامل می شود که می گویند حد مادری آن را مادران درک می کنند و شاید خود نیز ندانند چرا چنین نسبت به فرزندان خود وابسته اند. افرادی در دنیا وجود دارند که انقدر غرق در بیهودگی ها می شوند به هیچ عنوان لذت آن را تجربه نمی کنند و عده ای نیز چنان فرو می روند که با کوچکترین تلنگری مرگ را تنها راه در برابر خود می بینند. 

آیا شما تا به حال کسی را چنان دوست داشته اید که در محاورات روزمره خود گفته باشید بدون او می میمیرد؟ با عده ای وقتی در مورد این مسائل حرف میزنیم نگاه عاقل اندر سفیهی می اندازند و با نیش خندی رهایت می کنند. عده ای هم بالفور فاز آیت اللهی می گیرند و نصیحتت می کنند چنان نامه 31 نهج البلاغه مولا به امام مجتبی. عده ای اما انگار تجربه ای دارند و شوق شنیدن. 

همه باید در زندگی عشق را تجربه کنند، نه عشقی که ذاتا وجود دارد مانند مادر و فرزند نه. عشقی که ابعاد دیگری از محبت را به چشم انسان بیاورد. شاید بتوان گفت: کسی که عشق را تجربه نکرده و جان به جان آفرین تسلیم کند به مرگ جاهلیت مرده است. تجربه زیبایی هایی که در عشق و ابراز علاقه وجود دارد شاید درمانی باشد برای کسانی که مادام در خود فرو رفته اند. 

پست ها صرفا جهت شروع دوباره نوشتن است. 

۰ ۰