وب سایت شخصی محمد برزین

جایی که حالم را خوب میکند روضه است و چیزی که حالم را خوب نگه میدارد کتاب

شهید امیر توکل کامبوزیا

  • ۵۵

 از امیرتوکل کامبوزیا چه می دانید؟ 

چند مدت پیش وارد اتاق رییس اداره م شدم و در حین گفتگو چشمم به کتابی افتاد که نام آشنایی داشت. در اداره ما افرادی هستند که خیلی به مطالعه اهمیت می دهند و یکی از آنها رییس ما است که از آن رمان خوان های حرفه ای است و همیشه همراه خود رمانی بای خواندن دارد و این روزها مشغول خواندن جان سخت نوشته رومن رولان است. از ماجرا دور نشویم، تصویر مردی با سبیل کلفت روی جلد کتاب بود و با فونت "جدید" روی آن نوشته بود "کامبوزیا". 

به خاطر آوردم زمانی که در حال تحقیق در مورد یهود و صهیونیست بودم این اسم را خوانده ام. لذا سریع برایم جا افتاد و انگار گم شده ای بود که فراموشش کرده بودم و حالا در مقابلم قرار گرفته. مقداری از کتاب را خواندم و دوباره به تحقیق در مورد این شخصیت پرداختم. امروز به لطف الهی کتاب را از رییس گرفتم و مشغول خواندن شدم و دیدم به هیچ عنوان نمی توانم از کتاب جدا شوم. مقداری از مقدمه این کتاب را در پاراگراف های بعدی می نویسم تا شما هم لذت ببرید. 

مقدمه ای از کتاب کامبوزیا

دانشمند ناشناخته

تصورش کمی مشکل است . باورش سخت است اما حقیقت دارد . اینکه سالهای پس از فروق دانشمندان بزرگ ایرانی، نظیر ابن سینا و خیام و ... یک دانشمند دیگر ، هم وزن و همه رده آنها پا به عرصه وجود گذاشته باشد.

کسی که در ده ها رشته علمی، گوی سبقت را از بقیه ربوده و علام های در علوم مختلف باشد. 

شاگردان و شاهدان او هنوز هستند تا شهادت دهند که چگونه انسانی را در قرن معاصر دیده اند. مردی که در تهران بدنیا آمد ، اما در گوشه ای از کویر خشک سیستان ، محل زندگی اش شد. سخن از مسلمانی است که حافظ و مفسر قران بود. هیچگاه از مسیر بندگی حضرت حق فاصله نگرفت و تمام علم خود را مدیون عمل به قران بود. 

امپراطوری این طوری

  • ۱۱۱

اینجا اورشلیم است یا بهتر است بگوییم بیت المقدس  و دیوار ندبه که یهودیان با تمام وجود خود ا به آن نزدیک می کنند و با خدای خود مناجات می کنند. چه می گویند و چه می شنوند را نمی دانم.